تبليغاتX
زیگ زاگ های ذهنی یک خبرنگار























زیگ زاگ های ذهنی یک خبرنگار

ما فرزندان میانه ی تاریخیم.بی هیچ هدف و جایگاهی،بی هیچ جنگ بزرگی...



دل آدمی برای نوشتن بهانه می خواهد و برای ننوشتن بهانه ها ... در این میان سكوت تنها واژه ایست كه تو را و بودنت را انكار نمی كند ...


نوشته شده در Thu 29 Jul 2010ساعت 1 PM توسط zigzag| |

تحلیلی متفاوت از فارسی وان

خواب خرگوشی در جاده فارسی وان

 

...گاهی آآآایلبملیلیبسلل
در بحث فیلمنامه نویسی ضعیف در فارسی وان باید اقرار کرد که در میان ذائقه های ایرانی استفاده از شیوه "ساده نویسی در فیلم نامه " باعث می شود تا بسیاری از مخاطبانی که قرار است این سریال ها را در "ساعات زنده" روز خود، در منزل و در میان مشغولیت های ذهنی و فعالیت های کاری تماشا کنند به خود جذب کرده و این مخاطبان به راحتی در کنار عادت به دنبال سوژه سریال، به "دیدن" این مجوعه سریال ها عادت کرده به گونه ای که خانم های خانه دار در کنار فعالیت های خود در آشپزخانه و یا هر نقطه دیگر خانه می توانند با گوش دادن به صحبت ها، موضوع داستان را دنبال کنند.
از سوی دیگر یکی از ایراداتی که هرکسی در اولین مواجه با سریالی در شبکه فارسی وان مطرح می کند دوبله این سریال ها است. البته باید این نکته مطرح شود که کشور ایران یکی از قوی ترین و بهترین دوبله ها را در جهان دارد و ذائقه ایرانی به چنین دوبله فوق حرفه ای عادت کرده است اما مدیریتی که در پشت دوبله سریال فارسی وان قرار گرفته است باعث شده تا بیننده در سطح خاصی از "جذب به سریال" قرار بگیرد و بیشتر از آنکه مخاطب به ظاهر یک فیلم توجه کند، در الگوپذیری ناآگاهانه و ناخودآگاه غرق می شود که در این مرحله میزان تاثیر بر روی ذهن مخاطب به بالاترین میزان خود می رسد. (باید توجه کنید که کسانی که از طرفداران پروپاقرص این شبکه هستند، پس از گذر زمانی کوتاه، به این نوع دوبله عادت کرده و کمتر گلایه می کنند).


 


ادامه مطلب
نوشته شده در Mon 26 Jul 2010ساعت 9 PM توسط zigzag| |

 

نقدی بر ترجمه یک کتاب

کتابی که برای ما نوشته نشده است

 

همیشه معتقد بودم که باید توی تک تک کلماتی که در تیتر ها و یا متن خبرها به کار می رود تعمل کرد چه اسم باشد، چه فعل و چه حروف ربط و بر اساس اینکه می خواهیم منفی باشد یا مثبت، کلمات خاص آنها را استفاده کنیم. البته بعدها با خواندن مقالاتی در این زمینه به من اثبات شد که این مسئله کشف نبوغ آمیزانه ذهن من نبود!!! بلکه یک اصل در بحث روزنامه نگاری است.
سال پیش یک کتاب جالب خریدم به نام "زبان روزنامه" که اشاره مستقیم به این موضوع داشت و درواقع کل کتاب راجع به همین مسئله نوشته شده بود. گرچه من این کتاب را تا انتها خواندم و نکات جالبی را از آن متوجه شدم اما متاسفانه این کتاب که نویسنده اش یک فرد خارجی است تمام مثال های خود را از تیتر ها و اخبار روزنامه و خبرگزاری های خارجی استفاده کرده است و احتمالا اصلا قصد نداشته که یک ایرانی این کتاب را بخواند.
این کتاب درصدد است تا نکات جالبی را به ما درباره اینکه چرا نویسنده در  یک خبر یا گزارش از برخی کلمات استفاده می کند و در اصل اینکه چگونه با تیتر "هیولاسازی" کنیم را یاد بدهد اما چون فعل ها و حروف ربط و ... تماما خارجی است، زمانی که به فارسی برگردانده می شود بسیاری از فعل ها در نوشتار ما تفاوت چندانی با یکدیگر پیدا نمی کنند.
از سوی دیگر باید توجه کرد که این ترجمه چقدر دقیق است و مترجم که دکترای زبان شناسی دارد با بحث روزنامه و روزنامه نگاری تا چه میزان آشنا است. البته از انصاف نگذریم که مترجم تلاش کرده تا برخی از تشابهات تیترها و اخبار ایرانی را نیز در پاورقی ذکر کند.
از سوی دیگر با توجه به اینکه نوع تیتر زنی و همچنین استفاده از کلمات در روزنامه ها و خبرگزاری های خارجی کاملا با ما متفاوت است و اینکه تیترهای روزنامه های محلی نیز با ملی آنها کاملا فرق دارد، مترجم با تمام تلاشی که کرده است نتوانسته منظور نویسنده را کامل برساند.
در نهایت بهتر است اینگونه قضاوت کنیم که اگر کسی بتواند متن انگلیسی آن را بخواند می تواند دید جالبی نسبت به متون و اخبار و تیترهای روزنامه های خارجی پیدا کند و نه اینکه بخواهیم کتابی که در اصل برای ما نوشته نشده است را به زور ترجمه و برای درک آن تلاش کنیم.



پ.ن: این کتاب در مجموعه نشانه شناسی و زبان شناسی تالیف شده است و امکان دارد که برای دانشجویان این رشته حرف های زیادی برای گفتن داشته باشد.
پ.ن:
گرچه می دونم که خیلی از دوستانم از طریق گوگل ریدر بلاگ من رو می بینن اما اگر کسی اتفاقی از اینجا گذشت و احیانا کتاب " زبان روزنامه " به نوشته دانوتا ریح رو خوانده بود، خوشحال می شم اگر نظرش رو بهم بگه.

 

نوشته شده در Sat 17 Jul 2010ساعت 8 PM توسط zigzag| |


داشتم توی گوگل ریدر می چرخیدم. که مطالب اخیر بلاگ اد شده ی رسول بهروش رو دیدم. این مطلب زیر شاید زمانش گذشته باشه اما به نظر من انقدر فوق العادس که من اینجا، کپی می کنمش. من اسمشو می ذارم جام جهانی از نگاهی دیگر ...



ستاره نسل من «مارادونا» نيست!

سرانجام لوييس ليونل آندراس مسي زمين خورد. دوربين‌هاي بي‌شمار حاضر در ورزشگاه گرين پوينت آفريقاي‌جنوبي، توانستند تصاويري كم‌نظير از آخرين فاتح توپ طلاي اروپا به چنگ بياورند؛ تصاويري كه برخلاف هميشه، لئو مسي را نه در حال دريبل زدن يا شادي پس از گل كه غرق در انبوهي از اندوه نشان مي‌دادند. سرانجام لوييس ليونل آندراس مسي زمين خورد و اين بهترين فرصت براي قيام «چشم‌هاي ناسپاس» بود؛ چشم‌هايي كه عاشق تماشاي آدم‌هاي زمين‌خورده هستند و هر صحنه‌اي را كه مربوط به در خاك غلتيدن يك ستاره باشد، با ولع قورت مي‌دهند. به دور و برت نگاه كن. همه چشم‌ها برخاسته‌اند، با سينه‌هايي سپر كرده و لبخندي موذيانه. حيرت‌انگيز است، اما چشم‌هاي نامحرم، زبان هم باز كرده‌اند: «آخرين افسانه فوتبال همين بود؟ همين پسركي كه جلوي دوربين‌ها بغض كرده؟ نه عزيزم، تو اينكاره نيستي.» لئوي كوچك پدر خورخه، در سرماي استخوانسوز آفريقاي‌جنوبي زمين خورد و حالا نگاه‌هاي كينه‌آلودي كه در تمام چهار سال گذشته ترجيح مي‌دادند پس از لذت بردن از حركات اعجاب‌برانگيز مسي، خودشان را با تماشاي فارسي‌وان و بازي پلي‌استيشن سرگرم كنند، برخاسته‌اند تا از تنديس غبار گرفته ديه‌گوي پير در مقابل وارث جوانش انتقامجويي كنند. گوش كن، چشم‌هاي لعنتي، حالا فرياد هم مي‌زنند: «ديدي مسي، مارادونا نبود؟»... و چه افتخار بزرگي كه مسي، ستاره نسل من، مارادونا نيست!

 تصويربرداران حرفه‌اي مستقر در قاره سياه، صحنه‌هايي از درهم شكسته‌ترين ليونل مسي اين سال‌ها را براي جهانيان مخابره كردند تا نگاه‌هاي كينه‌توزي كه مدت‌هاست بي‌همتايي اسطوره‌شان را در خطر مي‌بينند، فرياد «مسي، مارادونا نيست» سر بدهند ...


ادامه مطلب
نوشته شده در Sun 11 Jul 2010ساعت 11 PM توسط zigzag| |


دلم می خواد اینجا کلی از حرفامو بنویسم بدون اینکه نگران باشم کسی ازم غلط دستوری و نگارشی بگیره و یکی همش داد بزنه ادیتش کن ... بدون اینکه نگران باشم به کسی بربخوره یا نخوره ...

بدون حاشیه رفتن و بیخودی توی بیراهه زدن، حرفی رو که دلم می خواد بنویسمو دنبال کلمه های بزرگ و قشنگ نگردم.

بدون اینکه کسی بتونه بم بگه ننویس یا بنویس، بگو یا نگو ...

بدون اینکه عقیدم با نوشته ام و نوشته ام با عقیده ام در تضاد باشه ... 

اما مدت هاست که دارم تلاش می کنم و نمی دونم چرا نمی تونم. امروز به این نتیجه رسیدم که شاید همه این نتونستن ها توی جمله ای خلاصه بشه که نیدین گوردیمر، نویسنده آفریقایی می گه: 


" سانسور هرگز برای آن ها که تجربه اش کرده اند تمام نمی شود. داغ ننگی است که بر تخیل آن که دچارش بوده باقی می ماند، همیشه. "


نوشته شده در Thu 8 Jul 2010ساعت 5 PM توسط zigzag| |

Design By : Night Melody