زیگ زاگ های ذهنی یک خبرنگار
ما فرزندان میانه ی تاریخیم.بی هیچ هدف و جایگاهی،بی هیچ جنگ بزرگی...
خیلی از میدان عتیق گفتیم و نوشتیم اما نه فریادمان به جایی رسید و نه کسی گوشش بدهکار تخریب آثار باستانی با ارزش در میدان عتیق اصفهان شد. اتفاقی که تنها تاریخ می تواند درباره آن قضاوت کند. اینبار می خواهم حرفی بزنم که شاید با تمام گفته هایم در این زمینه فرق داشته باشد اما مسئله این است که فاز اول میدان عتیق اصفهان اجرا و عید فطر به اتمام می رسد. زیرگذری که بر روی میدان تاریخی زیر میدان عتیق کنونی قرار است ساخته شد و هرکه هرچه گفت، هیچ کس نشنید البته این مطلب به معنای اتمام ایستادگی ها برای تخریب آثار باستانی ارزشمند در این منطقه نیست بلکه شاید از درد مجبوری است که بین بد و بدتر، یکی با عنوان فاز اول به زور انتخاب شد:
بررسی ضرورت اجرای پروژه میدان عتیق عتیق از نگاهی دیگر درحالی که تمام دغدغه های
فعالان میراث فرهنگی در خصوص پروژه میدان عتیق به جا و درست است، اما اگر واقع
بینانه نگاه کنیم، مخالفت با اجرای این طرح می تواند، گور تاریخی برای مسجد جامع
در میان صدها مغازه کوچک و بزرگ باشد. البته منظور از مغازه ها، بازار تاریخی این منطقه نیست بلکه مغازه هایی است که بدون توجه به بافت تاریخی، قارچ گونه در این منطقه رشد کرده اند.
پروژه میدان عتیق که به نام ساماندهی به وضعیت این منطقه در حال اجرا است، می
تواند تا حدود زیادی این میدان را احیا و از دل صدها مغازه بیرون کشیده و مسجد
جامع را از این وضعیت نجات دهد. گفتنی است مسجد جامع عتیق
دربرگیرنده گنجینه معماری دوران های مختلف تاریخی از دیلمیان تا صفویان و از عناصر
اصلی ، مهم و شکل دهنده میدان بزرگ اصفهان در دوران سلجوقیان یا « میدان عتیق
» است. پ.ن: همین دلم گرفت وقتی این مطلب رو خوندم اما تو می تونی بخونیو بخندی و بگی برو بابا. درسته! چون تو تازه اومدی پشت این میز مطبوعاتیهای از نوع مستقل یکییکی میروند؛ یا از مرز یا از پشت میزهاشان تقسیم غنایم، پیامد هر جنگی است؛ اما اینجا چرا جنگ نشده همه چیز تقسیم شد؟ چرا از گلوی آنهایی که در جنگ کارهای نبودند، کشیدند بیرون و دادند به اینهایی که مثلاً مثلآنها بودند؟ اگر آتش خشک و تر را با هم میسوزاند؛ چرا آنها سوختند و اینها صدرنشین شدند؟ آنها را کسی خوش ندارد. حدیث امروزشان نیست. از ابتدا سر ناسازگاری بود با آنها. حرفشان نه که پیش نمیرود، که به گوش هم نمیرسد. انگار میخ آهنین است. اینها اما عزیزتر بودهاند. شاید نزدیکترند به سنبه و چکش. آنها اما مرغ عزا و عروسیاند. میخواهد عزای خودشان باشد یا عروسیشان.
مکتب ایرانی ترسناک است آن مدرناسیونی که از شکم اصولگرائی به شیوه ی سزارین بیرون کشیده می شود آیا گفتمان سیاسی در جمهوری اسلامی ایران در حال
تغییر است؟ به همین سادگی است که رحیم مشائی
بر گفتمان ایرانی تاکید بیشتری داشته باشد و مصباح یزدی و محمد یزدی بر او بخروشند
و با گفتمان اسلامی توی دهنش بزنند، اما نتوانند بیش از این او را بنوازند؟ راستی به
همین سادگی رحیم مشائی در چنان فضائی که خوب آن را می شناسیم ایران با ستان را بستر
فرهنگی پرباری معرفی می کند که اگر اسلام به
آن راه نگشوده بود، در فضای بسته ی فرهنگی
که بر شبه جزیره ی عربستان غا لب بود، از رشد و تعالی باز می ماند؟ به همین سادگی می
شود در محاصره ی باندهائی که سر گردنه نشسته اند و ادعا می کنند ذ وب در ولایت شده
اند این حرفها را زد و در مقام مراد و همه
کاره ی رئیس جمهور باقی ماند؟ شگفتی ها لحظه به لحظه فزونی می گیرد. کورش آهسته
آهسته از زیر قبای آقایان به قلب مهاجمان می زند. رحیم مشائی هرکه هست و بند ناف به
هرکجا بسته دارد، جریانی را نمایندگی می کند که به آینده شکل می دهد. اصولگرایان همان
نیستند که می نمایانند. اگر بودند تا کنون سر بر تن رحیم مشائی باقی نگذاشته بودند.
یک جریان فکری در حال نشو و نماست که می داند در بطن و متن جامعه ی ایران چه می گذرد
و می داند تاکید و تمرکز بر اسلام حکومتی تاریخ مصرفش گذشته است و باید جور دیگری بر
سر قدرت باقی ماند و برای بقا دست به سوی کورش و داریوش و چه بسا ایراندخت و پوراندخت
دراز کرد. پشت این جریان خالی نیست. خالی از نظر سنجی نیست. دقیق و روشن، داده های
مردمی را با شیوه های میدانی روی هم ریخته اند و به این نتیجه رسیده اند که دیگر نمادها
و اساطیر اسلامی برای حفظ شالوده های حکومتی کار نمی کند و باید چاره ای اندیشید. این
چاره اندیشی در قلمرو ذهنی امثال مصباح یزدی نمی گنجد و محمد یزدی که سهل و آسان بر
سر سفره ی انقلاب نشسته از آن غافل است. هاله ی نوری که دور سر احمدی نژاد در سازمان ملل
متحد ظاهر شد و هیچکس به جز احمدی نژاد آن را ندید، از قرار ربطی به امام زمان نداشته
و بخشی از رویکرد به مکتب ایرانی است که فره ایزدی در مجموعه ی آن جا می گیرد و جائی
برای عمامه باقی نمی گذارد. اما این که طرح مکتب ایرانی و پافشاری بر آن از سوی رحیم
مشائی چه سودی برای مردم ستمدیده ی ایران در بر دارد، پرسشی جدی است و باید دید : چه
کسی می گوید و چرا می گوید؟ آیا دار و دسته ی اصولگرایان که رئیس سیاسی شان
زبان دیپلماسی جهان را به زبان جوک های جنسی نزدیک کرده است و مرید رحیم مشائی است
چیزی از تمدن و فرهنگ ایرانی می داند و الواح و سنگ نبشته های ایران باستان را خوانده
است؟ وقتی پاسخ این پرسش را می دانیم و می
دانیم اطلاعات جغرافیائی این رئیس در حدودی است که جزیره ی انگلستان را در آفریقا جست
و جو می کند، از تاکید نماینده ای از اصولگرایان
بر مکتب ایرانی و بها دادن به آن می ترسیم. مبادا فریب و خدعه ی تازه ای در حال شکلگیری
است که جلب و جذب بخش بزرگی از ایرانیان را دنبال می کند. این هدف بزرگتر از برنده
شدن در انتخابات بعدی است. خطرناکتر از آن است. استفاده ی ابزاری از دین دیگر جواب
نمی دهد، به راه استفاده ی ابزاری از مکتب ایرانی و تمدن باستانی ایران افتاده اند.
ترفندی است که با آن می توانند شعارهای روز آمدی
بسازند برای ژست ها و بلوف ها و بلند پروازی های تبلیغاتی و جهانی ودل به این بسته اند تا جمعیتی را که از تکرار شعارهای اسلام حکومتی به
تنگ آمده اند با خود همراه کنند. رایحه ی خوش
خدمت در کار حیله ی تازه ای است. دعوت از ایرانیان
مقیم خارج که بی گمان جمعی فرهیخته و ایران دوست و خوش نیت در میان آنها مشاهده می
شود، قطعه ای است ازیک پازل سیاسی که به کم
قانع نیست و نمی خواهد پازل را فقط با یک رئیس
جمهور اصولگرا کامل کند، بلکه در کار آن است تا ایران باستان را برای دخل و تصرف در
تمام پازل قدرت سیاسی خرج کند. این فرضیه هرگاه درست از کار در آید، ظرف عوض می شود
و مظروف بر جا می ماند. خون تازه به کالبد فرسوده ی استبداد کنونی تزریق می شود.. پ.ن: مهرانگیز کار - روز آن لاین پ.ن: اینروزهایم را با نگرانی برای آنهایی که آنقدر هتک حرمت شدند تا مرگ اختیاری را به زنده ماندن اجباری ترجیح دادند، می گذرانم. اعتصاب غذایتان را بشکنید. چشمهای نگران، گریانند این روزها ...
به مناسبت روز خبرنگار کمی سیاه نمایی به دور از نیت تشویش اذهان عمومی زندان نرفته و بازجو ندیده
و 209 نشناخته می خواهم اعتراف میکنم بیشتر از یکسال است در انجام وظیفهای که برای
خود تعریف کرده بودم کوتاهی کردهام و از این بابت سر به زیر دارم. من دیگر خبرنگار
نیستم و از این که با چنین عنوانی شناخته میشوم و در عمل نتوانستهام جایگاه مقدسش
را حفظ کنم شرمسارم. حالا دیگر نه تنها خبرنگاری نمیکنم بلکه اطرافم نیز کمتر خبرنگاری
میبینم. آنها که روزگاری خبرنگاری میکردند نیز از سه حال خارج نیستند. یا بار سفر
بستهاند یا هم اکنون در زندان هستند یا پس از آزادی از زندان، راه و طریقی دیگر اختیار
کردهاند. دلخوشی همه اهالی قلم فقط شده همین روز خبرنگار
که همه در قالب پیامک تبریکی چون پتک بر سر آدمی فرود میآید و ضمن آنکه رسالت فراموش
شدهمان را خاطرنشان میکند ما را به خاطرات سالهای قبل میبرد. در آستانه یک دهه کار خبری، فارغ از تعارفاتی چون «میمانیم و میایستیم
و استوار چون کوه خواهیم ماند» برای اولین
بار میخواهم اعتراف کنم که از این حرفه بریدهام و چشمانداز روشنی هم برایش متصور
نیستم. همه سختیها، فشارها، تهدیدها، حقوق نگرفتنها، ننوشتنها، محدودیت ها، تبعیضها،
بخشنامهها، حذفها و سانسورها در این چند ساله نتوانسته بود من را از مطبوعات، رنجور
و بریده کند. اما یکسال است که دیگر هیچ روزنهای برای نقد و پرسشگری و روشنگری نمییابم
و به این دلیل دیگر خود را شایسته نام خبرنگار نمیبینم. در ماههای گذشته، در تحریریه بودهام، مصاحبه کردهام،
گزارش نوشتهام، تیتر و میان تیتر زدهام و سوتیتر انتخاب کردهام اما خبرنگاری نکردهام. خیاط بودهایم ما روزنامهنگاران در این یکسال گذشته.
کنار کوزه نشسته و خبر مهاجرتها و بازداشتها را میخواندیم و مخابره میکردیم و خود
در انتظار که کی به کوزه بیفتیم و خبر دیگران شویم. لعنتی کوزه خیال پر شدن ندارد و
هر لحظه ما خیاطها را به خود صدا میزند و نهیب میدهد که آسیاب به نوبت... در این ماههای گذشته کنار جوی نشستهایم و ضمن
این که گذر بیحاصل عمر میبینیم، منتظریم تا قاصد خبر بیاورد فلانی از کشور رفت و
آن دیگری هم بازداشت شد و آنگاه انبوه پرسشها را باید پاسخگو باشیم که هی رفیق تو
چرا نمیروی؟ راستی تو را چرا نمیگیرند و راستی آخرش بالاخره چه میشود؟ در این یکسال گذشته ما خبرنگاران خود خبر بودهایم.
هرچه هم میگذرد عادی نمیشود این رفتنها و مهاجرتها و بازداشت شدنها. گویی هربار
که خبر بگیر و ببند یا سفری را میشنویم باید با ناراحتی بگوییم که ای وای فلانی هم...
(جای سه نقطه هم دو فعل بیشتر نمینشیند: رفت، دستگیر شد.( و حالا در ایامی که اتهام سیاهنمایی و تشویش اذهان
عمومی بیخ گوشمان است ما ماندهایم و انبوهی خاطره و حسرت و پریشانی از این روزهای
سختی که بهتر شدنش را به نزدیکان و اطرافیان نوید میدهیم و خودمان هم میدانیم در
کوتاه مدت جز با معجزه هیچ نمیشود. و خلاصه آنکه زمانی که در روزنامهها نوشته میشد
در ایران آزادی بیان وجود ندارد دوستان اصولگرا با استناد به همین جمله ما میگفتند
همین که شما در روزنامهتان مینویسید آزادی بیان نیست نشانه آزادی بیان است؛ یعنی
آزادی دارید که آن را بگویید. حالا مدتها است هیچ روزنامهای جرات نمیکند بگوید در
ایران آزادی بیان نیست. دوستان اصولگرا آیا خاطرتان میآید آخرین بار کدام روزنامه
این جمله را نوشت؟ همین ننوشتن نشانه چیست؟ پ.ن: مطلب بالا از سجادسالک، پارلمان نیوز پ.ن: مطلب خوندنی از نفیسه قانیان آخرین خبر منتشر شده درباره متروی اصفهان بدون سانسور فاجعه ای به نام پذیرفتن اشتباه پ.ن: این خبر توسط رییس سازمان قطار شهری اصفهان بصورت کاملا ناشیانه در خبرگزاری ایرنا تکذیب شد. پ.ن: در صورت نیاز، اسناد این خبر منتشر خواهد شد. مخاطب در ذهن روابط عمومی ارزش های خبری بی ارزش من مدت ها است که با این موضوع درگیر هستم و بسیاری از همکارانم نیز این مسئله را
تایید می کنند که بسیاری از اخبار منتشر شده از طرف روابط عمومی سازمان
ها حتی مورد یک "تیتر خوانی" یا "لید خوانی" ساده هم از سوی
خواننده قرار نمی گیرند. فعالیت های انجام شده ای که تنها مانند بخشی از یک گزارش
عملکرد و یا صرفا "تعریف و تمجید " از یک سازمان هستند، قطعا نمی
توانند حس کنجکاوی و خبر خوانی مخاطب را ارضا کنند. تحلیلی متفاوت از فارسی وان خواب
خرگوشی در جاده فارسی وان ... نقدی بر ترجمه یک کتاب کتابی که برای ما نوشته نشده
است همیشه معتقد بودم که باید توی تک تک کلماتی که در تیتر ها و یا متن خبرها
به کار می رود تعمل کرد چه اسم باشد، چه فعل و چه حروف ربط و بر اساس اینکه می
خواهیم منفی باشد یا مثبت، کلمات خاص آنها را استفاده کنیم. البته بعدها با خواندن
مقالاتی در این زمینه به من اثبات شد که این مسئله کشف نبوغ آمیزانه ذهن من نبود!!!
بلکه یک اصل در بحث روزنامه نگاری است. پ.ن: این کتاب در مجموعه نشانه شناسی و
زبان شناسی تالیف شده است و امکان دارد که برای دانشجویان این رشته حرف های زیادی
برای گفتن داشته باشد. پی نوشت : کشورهاي اصلي و نقش آفرين در تحريم جديد ايران در مراحل مقدماتي جام جهانی حذف شدند. منوچهر متکی در نشست با مديران ارشد، سردبيران، دبيران و خبرنگاران
سازمان خبرگزاري جمهوري اسلامي (ايرنا) گفته است: آنچه اکنون در صحنه سياست بين
الملل شاهد هستيم، به عينه در نوزدهمين دوره جام جهاني فوتبال به منصه ظهور رسيده
است. به مناسبت روز پدر، نامه شیوا نظر آهاری رو که از زندان اوین، خطاب به پدرش نوشته است رو می ذارم اینجا: تو یادم دادی که نشکنم پدر یک روز در تمام طول سال برای تو پدر!.گریه کن! اشکهایت تمام غمهای این
روزگار را با خود خواهد برد!گریه کن بیقرارم باش ... گذار گریه هایت در حجم تنهایی
های من فرو بریزد و غوطه ور کند در میان تمام جرم های ناکرده ام. جغرافیای فیس بوک؛ اطلاعات انبوه
نه! به روز شدن آری! نسل قدیم اصلا درک نمی کند که چرا نسل جدید اینقدر مسائل خصوصی خود را
با هم فکرانشان در فیس بوک و توئیترمطرح می کنند، نسل قدیم
دیگر نمی تواند فرکانس های جدید ارتباطی را مثل همان فرکانس آهنگ های موبایل های
" پشه ای" بشنود. در یکی از داستان
های کوتاه کتاب "شاه گوش می کند" از ایتالو کالوینو نظام حاکم بر
شهرترجیح می دهد مباحث درون کتاب ها را کنترل و تمامی مواردی که ممکن است موجب
شورش و بیداری مردم شود را از بین ببرد. تعداد زیادی از نظامیان در کتابخانه شهر ساکن
می شوند و به مطالعه و بررسی کتاب ها می پردازند. پس از مدتی این افراد نیز جذب
کتاب ها و مطالب آنها شده و در میان افکار راسخشان در مشروعیت نظام سوال ایجاد می
شود. پ.ن : این مطلب به معنای تایید کامل جنبش سبز نیست نتیجه ۲ ساعت خواندن انسان شناسی فرهنگی نوشتن این ۲ جمله در حاشیه جزوه بود : ۱.انسان
همیشه آنچه را که کشف می کند،دوست نمی دارد. گاهی انسان به درون خود می
رود. خود را می کاود. جستجو می کند. نکاتی را میابد و از خود بیزار می شود. به
سطح می آید و جستجویش را به فراموشی می سپارد. اما کدام هشیاری است که به
تاریکی رهسپار شود؟ آدمی می تواند خود را نابود کند و از بین ببر د اما نمی
تواند تصمیم بگیرد که نفهمد ... ۲.می کاویم و جستجو می کنیم. می پرسیم و
پاسخ می دهیم. اما هرگز هشیاری ما خالص نخواهد بود. عواطف و عقاید ذهن
ما، سطح هوشیاری را تغییر می دهد و تنها آنچه را که علاقه مندش هستیم را
چراغ هشیاری ذهنمان می کنیم ...
آموزش انتقاد گریزی در بستر داستان های کودکانه یکی بود اون یکی هم بود به جای یکی بود یکی نبود قصه های کودکی هنوز هم در ذهن های خسته از روزمرگی هامان جا خوش کرده است.با نگاهی به دور دستهای ذهن،مادری با صدای مهربان می گوید یکی بود یکی نبود و من بر خود می لرزم از این همه تک خواهی حتی در دنیای قصه کودکانمان. آتشفشان های عظیم در دل کوه های غول آسا گاهی برای سال های متمادی خروجیشان دود خاکستری رنگ و آغشته به گوگرد است،گاه سطحی ترین واکنش های افراد در موقعیت های گوناگون می تواند ناشی از درونی ملتهب و افکاری پریشان باشد،آنگاه که آنتونی گیدنز در کتاب "جامعه شناسی " با بررسی آوایی همچون "آه" به ما می فهماند که بررسی چنین آواهایی نیز می تواند دریچه ورودی به دنیایی باشد که ما با ظاهری خونسرد آن را پنهان کرده و سعی می کنیم تا مشکلات بیشمارمان را به باد فراموشی می سپاریم. یکی بود یکی نبود، تکرار هر شبه این جمله در ابتدای داستان های کودکی که با خیال آسوده و فراغ بال سر بر بالین می گذاشتیم شاید اموزه ای بود برای آنکه فردا در مهدکودک و یا دبستان در مقابل هرکسی که حرفی جز حرف ما می زد بایستیم و همچون داستان حسن کچل به حرف های خیر خواهانه اطرافیان گوش ندهیم و به راه انتخابی خود برویم گرچه همیشه در پایان داستان می فهمیدیم که راه شخصیت های قصه ها اشتباه بوده اما صد افسوس که همیشه در پایان داستان خواب بودیم ... هرکسی را بهر کاری ساختند قطعا همین طور است که می فرمایید، هرکسی را بهر کاری ساخته اند. ما را برای نوشتن خبرهای دست اول و شهرداری را برای ساخت و ساز و سازمان میراث فرهنگی را برای نگه داری میراث فرهنگی و دادگستری را برای اجرای قانون و تاکسیران را برای رساندن مسافرها! پ.ن ۱ : حقیقتا مهم نیست که هرکس وظایفش چیست و چگونه باید عمل کند، مهم این است که هیچ کس و هیچ چیز بر سر جای خودش نیست و ما هم قرار نیست هرگز متوجه بشویم که وظیفه مان چیست و چگونه می توانیم بی حاشیه به کارمان بپردازیم، مهم این است که همه سر کار باشند و چرخه های چرخ هایمان بچرخد ! پ.ن ۲ : می شه راجه به فونت مطالب نظر بدین ! البته تاهما رو پیشنهاد نکنید و اینکه بک گراند مطلب اجازه می ده مطالب به درستی دیده بشن یا نه ؟ ( درکل یعنی اینکه واسه خوندن مطالب خدایی نکرده تو زحمت نیفتاده باشین ) پ.ن ۳ : از سه دوست عزیزی که توی مطلب قبل کامنت گذاشته بودن و من حذفش کردم معذرت می خوام و اینکه منو ببخشید که نظراتتونو اینجا فوروارد کردم. مطبوعات اصفهان، رکن n ام دموکراسی رکن چهارم که نه، مطبوعات در اصفهان رکن صدم دموکراسی هم نیست، این جمله را سردبیر روزنامه مان گفت و من دیدم چقدر به واقعیت نزدیک است، وقتی که در برنامه زنده و پربیننده "زنده رود" از برنامه های شبکه محلی صدا و سیمای استان اصفهان، مجری سرشناس برنامه، روزنامه های محلی اصفهان را به تمسخر گرفت و با نشان دادن یک کاریکاتور، به سادگی به مطبوعات اصفهان توهین کرد. الان که دارم این یادداشت را می نویسم، هنوز نتوانسته ام قبول کنم که صدا و سیمای اصفهان چگونه به مجری برنامه خود اجازه می دهد تا، یکی از پربیننده ترین برنامه های شبکه محلی اصفهان را تریبون شخصی خود کرده و نه تنها مواضع شخصی خود را در باره شخصیت های سینمایی و یا تیم های ورزشی اعلام کند بلکه با توهین به مطبوعات محلی اصفهان، کاریکاتوری را نمایش دهد، در حالی که " سبزی فروش محله از روزنامه به عنوان وسیله ای برای بسته بندی سبزی ها استفاده می کند و می گوید: ۱۰ کیلو از این روزنامه ها را کیلویی ۲۵۰ تومن می خریم ... ". در اینجا به این موضوع نخواهم پرداخت که چرا آقای رشید پور به عنوان یکی از مجریان حرفه ای ایران که با دستمزد بسیار بالا در برنامه پرمخاطب زنده رود، تسویه حساب شخصی می کند و یا آنکه مطبوعات محلی ما ضعف محتوایی و ... دارند بلکه خطابم به دو مجموعه صدا و سیمای استان اصفهان و همچنین اداره کل ارشاد اسلامی است. در رابطه با صدا و سیمای اصفهان که از فقر مجری حرفه ای رنج می برد، باید گفت که صدا و سیمای محلی اصفهان در 20 سال گذشته نتوانسته مجریان حرفه ای برای خود آموزش داده و یا تعداد اندک این مجریان خوب را برای خود حفظ کند. صدا و سیمای اصفهان که تنها به خرید فیلم های سینمایی و یا سریال های بسیار قدیمی شبکه های سراسری مشغول بوده هرگز به این فکر نکرده است که می تواند با گزینش های صحیح و نه خانوادگی و آموزش مداوم مجریان و عوامل تهیه کننده برنامه هایش کیفیت برنامه های این شبکه محلی را بالا برده و به خودکفایی در این زمینه برسد بصورتی که نیاز نباشد مجریان تهرانی با منت زیاد و دستمزدهای بسیار بالا برای تهیه برنامه به اصفهان بیایند و از شروط اصلی فعالیت هایشان هم آزادی عمل به صورت تام باشد. از سوی دیگر نیز گرچه می دانیم که تنها خیالی بیش نیست اما از اداره کل ارشاد اسلامی اصفهان که متولی رسانه های جمعی اصفهان به شمار می رود، انتظار داریم تا نسبت به این توهین واکنش نشان داده و به اهالی دلسرد مطبوعات نشان دهد که اجازه توهین به مطبوعات محلی را به هیچ ارگانی نخواهد داد. بیایید بصورت خوش خیالانه تصور می کنیم که در 100 سال آینده، مطبوعات اصفهان، رکن چهارم دموکراسی قرار میگیرد و صدا و سیمای محلی اصفهان هم تعدادی مجری حرفه ای اصفهانی دارد و اداره کل ارشاد هم حامی پروپاقرص مطبوعات محلی است و دیگر نه اداره کل ارشاد اسلامی و نه صدا و سیمای اصفهان به مجریان تام الختیار تهرانی اجازه نخواهند داد هرگونه توهینی را نسبت به دانش و فرهنگ و شعور مخاطبان مطبوعات اصفهان روا دارند. مرگ تدریجی انقلاب نسلی که ارزش های خود را می بلعد ورنيو، ميانه رو معروف فرانسوي معتقد است "انقلاب همچون کرونوس=Cronos فرزندان خويش را مي بلعد." کرونوس در اساطير يونان باستان، خداي زمان و پدر ژوپيتر است. در حقيقت اين زمان است که ساخته هاي خود را مطرود، متروک و نابود مي کند. انقلاب هم به منزله "گذر فشرده زمان" مستثني از اين قاعده نيست. هرکس به گونه ای در هر فرصتی پای تیغ سانسور را وسط می کشد و قیچی می زند وسط کلمه ها و جمله ها و حرف های ربط و بی ربط ... آنوقت است که در میان خود سانسوری مزمنی که یقه هایمان را گرفته و بی خیال این خس خس گلویمان نمی شود، جیب هایمان می شوند دلبسته و وابسته قلم بدبختی که جوهرش تمامی ندارد انگار و روزنامه هایمان می شوند خودفروخته هایی که بقای خود را نیازمند جیب سیاستمدارانی می بینند که در تک تک ذهن هایمان ریشه دوانده اند و ما در زیر سقف های آویزان در آسمان می نشینیم روبروی جعبه جادویی و از فرط حماقت فریاد می کشیم برای آنانی که ذهن هایمان را با حجویات خود پر می کنند و روزبه روز خود سانسور تر می شویم و برای آنکه کم نیاریم پسوندو پیشوند روشنفکر را به گردنمان آویزان می کنیم و روزمرگی را می گذرانیم ... . این قلم به دستان مزدور بی کفایت بی لیاقت فلان فلان شده ... قطاری که وایساده کسی بش سنگ نمی زنه ... پ.نوشتی که اول نوشته شد : امروز وقتی داشتم از دم دکه روزنامه فروشی درواز دولت به سمت دفترم برمی گشتم یه نگاه به روزنامه های توی دستم کردم و با خودم گفتم توی این همه روزنامه فقط چنتاشون "فعلا" ارزش خوندن دارن ( روزنامه اعتماد، خبر و اصفهان امروز) وقتی داشتم روزنامه اعتماد رو ورق می زدم دیدم که خبر توقف انتشار روزنامه دنیای فوتبال رو زده ... خیلی ناراحت شدم. ورزشی نیستم و نمی تونم خیلی خوب راجع به اینکه کدوم روزنامه ورزشی بهترینه قضاوت کنم اما دنیای فوتبال رو هرزگاهی می گرفتم و واقعا از نوع نگارش ها، صفحه بندی و تیتر های فوق العاده حرفه ایش لذت می بردم ... جای ناراحتی داره اما تعجب نه، قطاری رو که وایساده کسی بش سنگ نمی زنه ... علی عالی/سردبیر روزنامه دنیای فوتبال - آن روزها كه مطبوعات در دل روابط دلالي براي خودشان سهمي داشتند، صداي هيچكس درنيامد. آن روزها كه برخي از كنار فوتبال ايران براي خودشان زندگي ساختند، هيچكس توجهي نكرد. آن روزها كه دلالي رسانهها نسبت مستقيمي با مناسبات فوتبالي داشت هيچكس اعتراض نكرد و بساط دروغنويسي و بزرگنويسي گسترده شد. آن روزها شعار «از هر گوشه روزنامه پول دربياور» هيچ ذهني را آشفته نكرد و هيچ مديري واكنش نشان نداد اما حالا حركت بر مسير «آگاهي» و «اطلاعرساني» و نماياندن چهره واقعي فوتبال تا اين حد «خطرناك» شده است و منجر به «تشويش اذهان عمومي» خواهد شد؟ ... شهردار اصفهان حق دارد سی و سه پل را تخریب کند کاسه های حقیقتی که زیر نیم کاسه های شبه حقیقت پنهان شده اند مهاتما گاندی می گوید "هرکسی در عقاید خود محق است؛ اما بعید نیست که همه در اشتباه باشند." حق با او بود، حتی آن خبرنگاری هم که در کنفرانس مطبوعاتی شهردار اصفهان نسبت به حق خود درباره سوال کردن و جواب شنیدن نیز اعتراض کرد هم خود را محق می دانست و حتی زمانی که شهردار اصفهان از او خواست که اگر ناراحت است جلسه را ترک کند باز هم شاید حق با او بود. بر خلاف همه انچه که فکر می کردیم شهردار اصفهان با آن همه (...) دست کم نحوه برخورد با خبرنگاران منتقد عملکردش را بلد باشد اما باز هم به شهردار حق می دهیم که در کنفرانس مطبوعاتی (...)که (...) در برابر سوالات برخی خبرنگاران پرخاش کند و عصبانی شود. روزنامه نگاران منتقد حکومت دکتر سقاییان نژاد بر شهرداری اصفهان به او حق می دهندکه نظارت ضعیف خود و معاونان و سازمان های زیر مجموعه اش را در بحث انحراف تونل مترو بر عهده کارگرانی بندازد که 6 ماه تمام حقوقی دریافت نکرده بودند و حالا باید هرکسی که کوچکترین اعتراضی به حقوق و وضعیت اسفناک خود در داخل تونل مترو داشته است را به جرم مظنون بودن به اداره شریف اطلاعات معرفی کنند و حسابش را به کرام الکاتبین حواله. (...) ما به آقای شهردار حق می دهیم که پس از حساب و کتاب با چرتکه خود، نویسندگان مخالف و منتقد خود را شایعه پراکنانی بی آبرو و بی تقوا بداند و در کنار آن نیز به خودمان حق بدهیم که نوک تیز انتقادمان را برای حفظ آبروی خود غلاف و برای حفظ حقوق شهروندان اصفهانی از نیام بار دیگر بیرون بکشیم. مهاتما گاندی این رهبر فرزانه هندی راست می گفت، اینجا هم حق با شماست که پشت میز ریاست و قدرت نشسته اید و می توانید با کوچکترین امضایی تمام صفحه های کتاب های تاریخی را سوگوار عزاداری بناهای تاریخی کنید وحق را از ما و از شهروندان بگیرید و ما هم با قلم های خود در تمام صفحه های روزنامه یمان حق را به شما بدهیم و حق را به خود بدهیم و حق را به مردم. انحراف مترو به روایت هزار و یک شب توپ رسوایی در زمین دیگران سرگردان است در حالیکه امروزه بحث روز اصفهان به انحراف مترو و احتمال وارد آمدن صدمه به بدنه سی و سه پل می باشد،نمی توان کتمان کرد که حرف های اخیر شهردار اصفهان در رابطه با انحراف مترو در خبرگزاری وابسته به شهرداری اصفهان یک گام روبه جلو بود و باید خرسند بود که سرانجام شهردار اصفهان پذیرای واقعیت تلخ رخ داده در پروژه متروی اصفهان شد، اما به جای توضیح درباره آن، اشتباه مجموعه شهرداری در این ضایعه فرهنگی - تاریخی را برگردن سوم شخص غایب انداخت و ... فرهنگسرای رسانه هم به تاریخ می پیوندد شهرداری اصفهان در زمینه فعالیت های رسانه ای، سنگین باخت چند سال پیش وقتی شهرداری به حوزه مطبوعات اصفهان وارد شد، خیلی ها ذوق زده شدند و ارشاد هم از خوشحالی اینکه کمک خرج پیدا کرده سر از پا نمی شناخت. روزنامه اصفهان زیبا با حضور اصغر آذربایجانی به عنوان سردبیر این روزنامه بسیار قدرتمند شروع به فعالیت کرد. گرچه عمده وظیفه این روزنامه حمایت خبری از شهرداری اصفهان بود اما گزارش ها و انتقادهای بسیار سازنده ای نیز تهیه می شد که جنبه حرفه ای به این روزنامه می داد. خبرنگاران و عکاسان این روزنامه بسیار کم حاشیه بودند گرچه همیشه سکوت در جلسات و کنفرانس های مطبوعاتی، عدم حاشیه را به دنبال دارد اما در هر صورت این روزنامه چند سالی با قوت به کار خود ادامه داد تا اینکه یک سال گذشته با تغییر سرپرستی، این روزنامه به روزهای افول خود نزدیک شد و از آن زمان تا امروز که تحریریه اش خالی از خبرنگاران حرفه ای و مطالبش بی محتوا و اینترنتی شد ... نمایشگاه و جشنواره مطبوعات اصفهان سرد اما پر حاشیه روز خبرنگار امسال هم امد و رفت. نمایشگاه و جشنواره امسال هم تمام شد و باز خبرنگاران ماندند و کوهی از مشکلات که لاینحل می زند. امسل باز هم به رسم هر سال نمایشگاهی برپا شد و جشنواره ای و ارسال آثار و باز هم ناداوری ها. نمایشگاه امسالمان کم رونق تر و کوچک تر از هر سال اما پر حاشیه بود. امسال در اولین کنفرانس مطبوعاتی برگزار شده در نمایشگاه، استاندار و مدیرکل ارشاد اصفهان مورد انتقاد خبرنگاران جوانی قرار گرفته بودند که نمی خواستند روند سازشکارانه و دندان بر سر جگر گذاشتن پیشکسوتان مطبوعات را طی کنند. خبرنگاران خبرگزاری ایلنا و مهر و همچنین روزنامه های اصفهان امروز و نصف جهان در اولین کنفرانس مطبوعاتی برگزار شده در نمایشگاه با حضور استاندار، مدیرکل ارشاد و معاونت سیاسی امنیتی استاندار برگزار شد سوالاتی در رابطه با حقوق و قراردادها و بیمه خبرنگاران، وابستگی مالی مطبوعات به سازمان ها که اجازه پذیرش انتقاد را به سازمان ها نمی دهد و ... مطرح کردند که متاسفانه همچون سال های گذشته با جملاتی نظیر "ادارات باید انتقاد پذیر باشند"، "برنامه ریزی خواهیم کرد"، "جلسه مشترک تشکیل خواهیم داد" روبرو شدند ... بحران جهانی سوپ جوجه در باب انتقاد از سپاهان : سکانس آخر، سکوت مدیر عامل سپاهان پس از بارش باران در لیلی پوت، گالیور تنها لباسهایش را عوض میكند اما لیلیپوتیها باید خانههایشان را از نو بسازند. بحران در باشگاه فرهنگی ورزشی سپاهان شدت بیشتری یافته است. با وجود تصمیم گیری های گرفته شده برای تسریع روند موفقیت های این تیم اما به دلیل وجود مدیریت های سلیقه ای انتظار نمیرود كه بحران های باشگاه سپاهان به این زودیها روند رو به بهبودی پیدا كند. علاوه بر فوتبال، رشته های دیگر این باشگاه نیز همچون هندبال همیشه برنده نیز از بحران بینصیب نمانده است و بسیاری معتقدند که تیم هندبال این باشگاه در فرصت باقی مانده نخواهد توانست حتی ادعای قهرمانی را بر زبان بیاورد. نوآورانه شهرداری اصفهان ترکیب سطل های زباله خیابان با پایه چراغ ها کنفرانس مطبوعاتی معاون خدمات شهری شهرداری اصفهان در هفته گذشته در حالی برگزار شد که این معاونت تنها چند طرح کوچک اما شاخص برای ارائه به خبرنگارانی داشت که جواب سوال هایشان به دلیل همزمانی با اذان مغرب ناتمام ماند. تکرار تاریخ مسابقه الاغ سواری و کلاس های رقص مادمازل زیبا خسرو معتضدی مورخ برجسته معاصر که در یکماه گذشته در برنامه ای با بررسی موضوعات مختلف تاریخ ایرانی با عنوان " پلی به گذشته " توانسته به خاطر صراحت بیان و جذابیت در نوع گفتار، مخاطبان ویژه ای برای خود دستو پا کند در یکی از برنامه های خود به بررسی بازتاب وقایع ایران در سال های 1320 و اوایل حکومت شاه جوان ( محمد رضا پهلوی) در مطبوعات ایران پرداخت. وی در این باره گفت: زمانی که کشور در جنگ جهانی دوم و بحران های حاصل از چنین جنگ بزرگ و بی عرضگی پادشاهان ایرانی روبرو بود روزنامه اطلاعات، تنها منبع خبری آن زمان بدون توجه به این وقایع و اطلاع رسانی صحیح به مردم – البته بدلیل وابستگی شدید به دولت وقت و ساواک و فشار زیاد درباریان برای عدم انتشار اخبار – یکی از مطالب خاص خود را به چنین تیتری اختصاص داده بود، " کلاس های رقص مادمازل زیبا ادامه خواهد یافت " که متن خبر به کلاس های رقص این بانوی انگلیسی اشاره داشت که بدلیل استقبال خوب قصد داشت کلاس های آموزش رقص خود را ادامه دهد. معتضدی در پایان صحبت های خود با اشاره به وضعیت کنونی مطبوعات کشور گفت: در مقایسه با آن زمان رسانه های جمعی به شدت دستشان در انتشار اخبار مهم کشوری باز است و این نشان از توجه ویژه دولت وقت به بالا بردن آگاهی مردم دارد. در زمان کوتاهی پس از اتمام برنامه " پلی به گذشته " و انتقاد تاریخدان برجسته معاصر از روند انتشار اخبار در دهه 20 و سانسور شدید خبری و سوق دادن اذهان عمومی به سوی اخبار پوچ و بی ارزش، اخبار شبانگاه شبکه سه سیما، پس از ارائه چند خبر دست دوم و روزمره، از مسابقات الاغ سواری در ... درد دل های من و قلمم (۱) وقتی اصفهان می شود مهد سانسور اخبار، شهرداری مرکزی هم می شود خداوندگار بی همتای شهر و تیغ سانسور روابط عمومی اش هم لابد جادوی ابوالهولی که هر شب به خواب خبرنگاران اصفهانی می آید ... آنگاه من شبها کابوس می بینم که آقای ... آمده است و می گوید: جوابیه ای که برایتان در روزنامه ارسال شد را ملاحظه کرده اید که حالا آمده اید در این بلاگ بلبل زبانی می کنید ؟ تو هنوز پات سر اون مطلب تاریخ ... صفحه ... پاراگراف ... و خط سوم یکی مانده به آخرین کلمه که نامی از شهرداری آوردی که احتمالا چون در ستون کناری راجع به انقلاب فرانسه و آشوب کارگران صحبت شده پس حتما در نظر داشتی که شهرداری را تخریب کنی و با انداختن تیری نامرئی در تاریکی باعث اغتشاش اذهان عمومی بشی و ... و من مظلوم نگاه می کنم و می گویم : بله ، چشم ... پیگیری میکنم و پیگیری می کنم رد پای قلم شکسته ام که به کنج اتاقم می رود و زانوی غم بغل می گیرد ... و بغض می کند و گستاخانه می گوید : بی عرضه ی فلان فلان ( قلم بی تربیت ) و من مظلومانه سر کج می کنم و می گویم حالا قهر نکن اگر حریف شهرداری و روابط عمومی اش نمی شویم میرویم سراغ اداره آب و فاضلاب که رئیس شورای شهرمان هر روز روزی هزار بار از دغدغه های ذهنیش راجع آن می گوید ... یا برویم سراغ اداره برق و یا ... و قلمم خشمگین رو بر می گرداند و می گوید اصلا برو به قبرستان ... و من با ناراحتی می گویم آخر آن هم زیر مجموعه شهرداری است ... قلمم پوزخندی می زند و کمر خم شده اش را پنهانم می کند ... می گوید فقط بلدی پز بدی که خبرنگاری ؟ تو هیچی نیستی چه رسد به زبان سخن مردم ... می گویم آخر چه کنم که روزنامه هایمان هشتشان در گرو دستان توانمند و ثروتمند روابط عمومی شهرداری است و در پس آن، تازه 9 ایستاده و با چشمان هیزش می گوید منم هستم ... هه ... به تو دیگر نوبت نمی رسد برو به قبرستان ... اوه، نه هرجا می روی آنجا نرو که ازآن شهرداری است ... پادشاه بی تخت و بی تاج گل ها و خیابان ها و آسفالت ها و مرده ها ... قلمم می گوید تو که زبون داری حرفی بزن، فریادی، خشمی ... می گویم من زبان دارم و تو جوهره اش را ... سال های پیش گمان می کردم که اگر یکی شویم می شود کاری کرد برای فریاد های خفه شده در نطفه اما دیدم که نه زبان من زبان بود و نه جوهر تو جوهره ... قلمم می گوید پس این همه بی خوابی برای چیه ؟ وقتی تو با سرعت تاکسی های بی کله که ماشینشون رو از امثال تو هی پر می کنند و هی تو مقصد خالی به جایی نمی رسی پس این نوشته ها را می خوای به کجا برسونی ؟ ناراحتم کمی ... طفلک قلمم مثه روزای اول خودم دچار افسردگی حاد موضعی شده ... عیبی نداره ... عادت می کنه و بین قلم های موسفید دیگه می شه یه پیش کسوت که وقتی دستشو توی جیب بی پولش که حالا شده کمپینگ شپش های آواره از جیب کارمندای شهرداری اگر هم بخواد غیر تعریف و تمجید چیز دیگه ای ازش در نمیاد ... قلم های شکسته قدم ها را می شکند سینا آزرم – اصفهان : مدیر عامل باشگاه ورزشی فولاد مبارکه سپاهان که در طی چند هفته گذشته همواره با پرسش های خبرنگاران در رابطه با دلایل واگذاری تیم سپاهان نوین روبرو بوده است امسال در مراسم پاسداشت قلم و رو خبرنگار صراحتا به ضرورت سانسور اخبار بر علیه باشگاه ورزشی سپاهان تاکید و از خبرنگاران اصفهانی خواست تا در مقابل موج سپاهان ستیزی،همراه و همدل این باشگاه باشند. محمد رضا ساکت در مراسم بزرگداشت روز خبرنگار در حضور بیش از 50 خبرنگار و عکاس ورزشی در اصفهان گفت : با توجه به ایجاد موج جدیدی در مطبوعات ملی و محلی مبنی بر سپاهان ستیزی و نیاز تعداد زیادی از مطبوعات ورزشی محلی و سراسری به باشگاه فولاد مبارکه سپاهان برای تامین منابع مالی،هر قلمی که بر علیه سپاهان مطلب بنویسد را بایستی شکست . سرویس ورزش مطبوعات محلی در استان اصفهان که یکی از قدرتمند ترین حوزه های کاری روزنامه نگاری در این استان محسوب می شود به دلیل وجود معضلات جدی در حوزه ورزش استان اصفهان همانند اختلاس یک میلیارد و دویست و چهل و پنج میلیون تومان اداره کل تربیت بدنی این استان،چرخش رای شبانه انتخابات رییس هیئت فوتبال استان اصفهان،واگذاری تیم فوتبال سپاهان نوین به باشگاه فولاد مبارکه خوزستان و سردرگمی ورزشگاه نقش جهان و ... مسئولین را به زیر بمباران انتقاد ها و سوالات خود گرفته اند. کنفرانس های مطبوعاتی این سرویس مطبوعاتی از چالش برانگیز ترین کنفرانس های خبری در استان اصفهان است که با تمام زرنگی خبرنگاران به دلیل بلند بودن دیوار حاشا و توانایی مدیران ورزشی اصفهان در عدم پاسخگویی و وابستگی مالی این روزنامه ها به باشگاه های قدرتمند این استان،تیغ نقدی بر آنان روا نیست و در صورت انتقاد با آنان برخورد می شود. گفتنی است رسانه های و مطبوعات اصفهان به دلیل وابستگی مالی به باشگاه های قدرتمند ورزشی و یا شهرداری مرکزی دچار ضعف نبود تحلیل ها و نقد های سازنده هستند. مطبوعات و رسانه های خبری استان اصفهان در پوشش ضخیمی از سانسور خبری فرو رفته اند و این مسئله باعث خواهد شد تا روزنامه نگاران ورزشی از جسارت لازم برخوردار نبوده و چه بسا تنها با تعریف و تمجید خو گرفته و انتقاد سازنده که می تواند به اندازه یک پیشنهاد خوب کارساز باشد را هم از یاد ببرند ... روز خبرکاری مبارک وااااااااااااااااااااییی ... هرکی منو میبینه می گه فلانی بیا گزارشتو بده انگار قیافم شبیه گزارشه ... امروز باید برم خام مطلب و تا فردا صبح باید گزارشی از پروژه های عمرانی دولت نهم بدم فارسمون ... امروز عصر باید بریم خونه ی یه ورزشکار تا هماهنگی واسه مستند سازی بشه ... فردا صبح تکمیل گزارش دولت نهم ... و فردا عصر نمایشگاه واسه صحبت با دو شرکت برتر نمایشگاه رنگ و رزین برای گزارش ویژه به فارس ... فردا صبش ساعت ۵ صب فیلم برداری یکی از مستند ها و ساعت ۱۰ نشست توی اتاق بازرگانی و ساعت ۳ هم سوار قطار بسوی یه مسافرت دو سه روزه ... و توی مسافرت هم استرس اینکه کیو جای خودم بفرس برنامه مهم اتاق بازرگانی روز شنبه و نشست حایر روز یکشنبه واسم دعا کنید کلافه نشم چون کلافه بشم همه کارا رو بی خیال می شم تازشم راستی پنج شنبه روز خبرنگار مثلا ... البته روز حقارت خبرنگاران ... ارشادمون نامه داده هر خبرگزاری یا روزنامه یکیو معرفی کنه بیاد هدیه بگیره و توی جشن شرکت کنه و از این حرفا ... مدیر مسئولان هم اسم خودشونو خانومشونو و بچه داداششو نو رد کردن که برن توی جشن ... جشنای روز خبرنگار هم مثه کنفرانس مطبوعاتی های پایان ساله که به خاطر هدیه ای ویژه پایان سال که می دن چشم آدم به خبرنگاران عزیزی می خوره که تاحالا ندیدینشون ... و نمی دونم چرا یه لحظه چندشم می شه که هدیشونو قبول کنم اونم وقتی ولع بعضی ها رو می بینم ... مهم نیست ارشاد بیکارمون واسمون هیچ کاری نکرده و یا اینکه خانه مطبوعاتمون فقط یه اتاق و چار تا آدم توشه که حتی عرضه دفاع از خودشونم ندارن چه برسه از حقوق خبرنگارا و اینکه مطبوعات استانمون آ"هی رو بر آگاهی ترجیح می دن و اینکه یه روزنامه درست و حسابی ام نداریم و اینکه ... چه و چه و چه ... به هر حال همکار عزیزم ... هرکی هستی و هرجا هستی روز خبرنگارو بت تبریک می گم به تویی که توی شهر من،تنها کاری که باید بکنی اینه که صبح تا شب بری دنبال خبر و آخرشم نه امنیت مالی داشته باشی نه جانی و روحی ... و بدتر همه اینکه هرچی هم سرت داد می زنن جرئت و جسارت اعتراض نداری ... به هر حال هرچی هستی و هرجا هستی روزت مبارک سلام.این سرمقاله روزنامه امتیاز در تاریخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ هست.خوندنش خالی از لطف نیست ... به بهانه غیبت رئیس جمهور در مراسم افتتاحیه نمایشگاه کتاب شاید آخرین فرصت امیر موسی کاظمی بیستویکمین دوره نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران، چهار شنبه شب گذشته در حالی با حضور معاون اول رئیسجمهور و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی آغاز شد که همگان به سیاق هر سال در انتظار حضور رئیس جمهور در مراسم افتتاحیه بزرگترین رویداد فرهنگی کشور بودند. اما محمود احمدی نژاد به دلیل آنچه « آماده نبودن فکری و نداشتن بشاشیت لازم برای حضور در جمع فرهیختگان» عنوان شد به این مراسم نیامد تا رویدادی که با حدود چهار میلیون مراجعه کننده رکورد دار تعداد بازدید کننده در جهان است و هر ساله توجه بسیاری از تحلیلگران مسائل را به خود جلب می کند، بدون حضور بالاترین مقام اجرایی کشور آغاز شود. در اینکه رئیس جمهور به دلیل برنامه فشرده سفرهای خارجی و متعاقب آن دیدار با مردم استان تهران، روزهای پرکاری را پشت سر گذاشته بود شکی نیست، اینکه نمایشگاه کتاب تهران - با همه اهمیتش - لزوما نباید توسط رئیس جمهور افتتاح شود و غیبت رئیس جمهور در مراسم افتتاحیه از اهمیت این رویداد فرهنگی نمی کاهد نیز کاملا پذیرفتنی است، اما نکته مهم در این میان اینجاست که آیا حضور در مراسم افتتاحیه بیست و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران آخرین فرصت محمود احمدی نژاد برای حضور در بزرگترین رویداد فرهنگی کشور در دوره ریاست جمهوری اش نبود؟ قریب به یکسال پیش کلنگ احداث باغ کتاب تهران به دست رئیس مجلس شورای اسلامی و شهردار تهران در تپه های عباس آباد بر زمین زده شد. در چنین روزی که اتفاقا چند روز پس از اولین تجربه برگزاری نمایشگاه کتاب در مصلای تهران بود محمد باقر قالیباف از روزشماری گفت که طبق آن این پروژه 730 روز بعد آماده بهره برداری می شد. در آن روز گرچه همه می دانستند باغ کتاب تهران قرار است محل برپایی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران باشد اما هیچکس پیش بینی نمی کرد یکسال بعد وقتی شمارشگر پروژه حول عدد 375 برسد، مقاومت هایی از سوی وزارت ارشاد برای انتقال نمایشگاه بین المللی کتاب به این مکان صورت گیرد. این را می شد از همان مراسم افتتاحیه چهارشنبه شب که بدون حضور رئیس جمهور برگزار شد فهمید؛ جایی که وزیر ارشاد از انتخاب مصلی به عنوان مکان برگزاری نمایشگاه کتاب، دفاع و تاکید کرد که «مصلی مکانی برای همه تلاشها و کنشهای اجتماعی است و چه اشکالی دارد اگر ما بازگشتی هر چند به صورت نمادین به گذشته خود داشته باشیم و بگوئیم مصلای ما همان نمایشگاه ماست، دین ما همان سیاست ماست و سیاست ما همان دین ماست». البته نشانه های این مقاومت به همین مراسم ختم نشد و این بار معاون فرهنگی ارشاد بود که با گفتن عبارت« درباره جايي كه هنوز ساخته نشده است، نميتوان اظهارنظر كرد»، به جنگ لفظی با رئیسسازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران رفت که چندروز مانده به آغاز نمایشگاه بیستویکم تاکید کرده بود دوره بعدی نمایشگاه بینالمللی کتاب در باغ کتاب برگزار میشود. محسن پرویز در حالی از عبارت « از نظر ما، بهترين مكان براي برگزاري نمايشگاه، مصلاي بزرگ امام خميني (ره) است» استفاده کرد که همه می دانند منظور او از «ما» جایی نیست جز وزارت ارشاد و در پشت آن دولت. او حتی انگار گفته های رئیس مجلس در مراسم کلنگ زنی باغ کتاب تهران که این پروژه را سندی بر بینش نظام و انقلاب دانسته بود، را فراموش کرده بود وگرنه هرگز نمی گفت «جابهجايي محل نمايشگاه در مجموع مطلوب نيست و دليلي ندارد نمایشگاه از حدي بزرگتر شود». به هر حال شکی نیست که با آماده شدن مجموعه عظیم باغ کتاب تهران این کشمکش جدی تر شده و به چالش بزرگ دیگری بین دولت و شهرداری تهران بدل شود. در این میان و با توجه به احتمال غالب شدن نظر شهرداری تهران بر دیدگاه وزارت ارشاد به دلایل فنی و کارشناسی، باید دید آیا احمدی نژاد حاضر به افتتاح نمایشگاهی که به دست محمد باقر قالیباف ساخته شده هست یا نه؟ اگر نه، پس آیا نباید حضور در مراسم افتتاحیه بیست و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران را فرصت سوخته محمود احمدی نژاد برای حضور در بزرگترین رویداد فرهنگی کشور در دوره ریاست جمهوری اش دانست؟ راستی اینم گزارش سایبر ژورنالیسم من در سایت خبرنگاران صلح من شاگرد اولم حسن کامران نماینده مردم اصفهان در مجلس شورای اسلامی در جلسه شورای اداری اردیبهشت ماه استان که درست یک روز پس ازبرگزاری دور دوم انتخابات مجلس هشتم برگزار می شد، از دیگر مدیران استان و حاضرین جلسه خواست وقت سخنرانی خود را به او بدهند، چرا که او به عنوان شاگرد اول استان و کسی که بیشترین آراء مردمی را به خود اختصاص داده است باید جایزه شاگرد اولی بگیرد وحق دارد بیش از بقیه صحبت کند. ظاهرا این نماینده محترم تصور کرده اند این جا هم همه باید به نفع ایشان کنار بکشند! البته نباید نادیده گرفت که شاگرد اول شدن همیشه با غرور خاص خودش همراه بوده و ابقا شدن در سمت نمایندگی هم شیرینی خودش را دارد. پول تبلیغات ما را مردم دادند! کامران در این جلسه ادعا کرد هیچ هزینه ای برای انجام تبلیغات انتخاباتی خود نداده است و تبلیغاتی که مردم از او در سطح شهر دیدند، از طریق هزینه های مردمی بوده است. وی این حرکت مردم را خودجوش دانست و گفت: به لطف مردم پول زیاد هم آورده ایم! زنی که شوهرش را قبول داشت! این نماینده مردمی انتقاد برخی افراد به اعلام و فاش شدن رأی همسر وی به عنوان دیگر نماینده مردم اصفهان را بی مورد دانست و اعلام کرد: هیچ گونه استفاده تبلیغاتی از این موضوع نشده است. وی ادامه داد:خانم اخوان به عنوان همسرمن به رأی داده است نه به عنوان نماینده مردم. 270تن نارنگی فاسد شد حسن کامران همچنین فاسد شدن 270 تن نارنگی در استان اصفهان را مورد انتقاد شدید قرار داد و گفت: این نارنگی ها برای توزیع در شب عید در نظر گرفته شده بود. به نظر می رسد این سهل انگاری مسؤولان استان با دیگاه های دولت نهم در خصوص کاهش هزینه ، صرفه جویی و جلوگیری از اتلاف سرمایه در تضاد باشد. لا اقل یک عذر خواهی ساده کامران گفت: وزرای نفت و راه و ترابری موظف بودند بابت آلوده کردن زاینده رود به نفت از مردم اصفهان و دوستداران محیط زیست عذر خواهی کنند. عجیب است که آقای کامران خود به عنوان یک مسؤول، هنوز غرور مسؤولانه را نشناخته است. مگر کارگری مانده است وی در خصوص وضعیت کارگران و به بهانه روز کارگر گفت: با شرایطی که این قشر دارند، دیگر مگر کارگری مانده است که برای او بزرگداشت بگیریم. وی به تعویق پرداخت حقوق برخی کارگران استان حتی تا شش ماه اشاره کرد و افزود:در این وضعیت نمی توان کارگران را به بزرگداشت روز جهانی کارگر امید وار کرد. ما را هم در جریان می گذاشتید نماینده مردم اصفهان همچنین از جا به جایی بی سر و صدای رییس سازمان صنایع و معادن استان اصفهان ابراز گلایه کرد و اذعان داشت: ما به عنوان نماینده مردم باید کاملا در جریان این تغییر مدیریت ها باشیم. عدم تحقق مصوبات استانی، مخالفت با دولت؟ حسن کامران سپس تیغ انتقاد خود را متوجه مدیران دستگاه های اجرایی ساخت و با اشاره به سرعت کند اجرای مصوبات سفر هیأت دولت به اصفهان، اظهار داشت: یک برداشت از تأخیر در تحقق وعدم اجرای مصوبات سفر استانی رییس جمهور، می تواند به نشان دادن مخالفت با تصمیات دولت تعبیر شود. در حال حاظر پل شهرستان استان اصفهان در محل نمایشگاه های دائمی میزبان یه عالمه خبرنگاره غیر حرفه ای و مثلا حرفه ایه ... با هرکدوم از دوستان که صحبت می کنم میگن سالن ما خیلی بی روح و خشکه و سالن بچه های غیر حرفه ای خیلی پرشور و انرژیه. جالبه.روز اول مدیر کل راه و ترابری اصفهان توی نمایشگاه کنفرانس مطبوعاتی گذاشت.همه خبرنگارای نشریات غیر حرفه ای ریخته بودن سرش و یه سوال بسیار جالب،کاری کرد که خیلی از بچه های بخش مثلا حرفه ای کنفرانس رو ترک کنن.حدس بزنید چی بود ؟ سوال : ببخشید به نظر شما شباهت جاده و قلم چیست ؟ خب بابا بچه حق داشت اینو بپرسه،تویی که بی هیچ بهونه و ربط به اداره و شغلت میای توی این جلسه کنفرانس می ذاری خب حالا وایسا جواب بده دیگه ... آقای ... داشت از جاده ابریشم و اتفاقات اون و دانش و قلم می گفت که از جلسه خروج کردم.اومدم توی غرفه خبرگزاری و از یکی از بچه ها همین سوالو پرسیدم.می دونی چی گفت؟گفت هر دوتاش دهن آدمو سرویس می کنه ... فکر کنم این آقا یه جورایی ... آره ... حالا ... دیروز محسن دادخواه عضو کانون دفاع از حقوق بشر اومده بود نمایشگاه و توی یکی از غرفه ها نشسته بود،از زمین و هوا خبرنگار ریخته بود توی غرفه،بعد از ۱۰ دقه صدای اعتراض بلند شد و جویا که شدیم گفتن مسئول حراست نمایشگاه اومده و گفته بیخود کردین بدون هماهنگی ما کنفرانس مطبوعاتی گذاشتید و خبرنگارا رو از غرفه بیرون کرده ... یه جورایی دلم به حال خودمون سوخت.توی نمایشگاه مطبوعاتمون هم آزادی وجود نداره ... . و اتفاق بعدی این که گفتن امروز شیرین عبادی میاد و حراست گفت غلط ... (سانسور) راستی یادم رفت از غرفه عکاس حوادث بگم.یییییییییییییییییه عالمه عکس وحشتناک باحال.روز اول پس از رویت تمامی عکسها به دقت،احساس کردم نمی تونم روی پام وایسم گفتم من میرم غرفه بغلیو زود میام.داشتم غش می کردم. خبرگزاری دانش آموزی(پانا) رو می شناسید؟جای خوبیه واسه دانش آموزای علاقه مند به خبرکاری !!! شنیدم از پاناییا که وقتی آقای مسئول خانه مطبوعات اصفهان داشته از غرفه بازدید می کرده آقای عضو کانون حقوق بشر وارد غرفه می شه و پاناییا که به رسم ادب میرن جلو و تحویلش می گیرن،آقای خانه مطبوعاتیه قهر می کنه و میره بیرون و دیگه هرچی این بچه ها معذرت خواهی می کنن و التماس که بیاین دوباره غرفمون آقا قهره قهر ... به نظرت این حس حقارت از کجا سرچشمه می گیره ؟ روز آخر حتما بلاگ عکسم رو با پیک های نمایشگاه به روز می کنم. همین. اینم مشقای یه دانشجوی خبرکار که هرچی مسئول غرفه فارس می گفت مو به مو می نوشت پیشنهاد متفکرانه یک مسؤول، کارمندان همین طوری! رییس شورای اسلامی شهر اصفهان که در جلسه ای پیرامون تخلف برخی کارمندان شهرداری وبرخورد بد آن ها با ارباب رجوع سخن می گفت، بیان داشت: به نظر من چنانچه قانون اجازه اخراج کارمندان متخلف را نمی دهد، نباید آن ها را به کار گرفت بلکه باید اجازه داد ، همین طور بروند در اتاقی بنشینند و به جایشان نیروی مناسب جایگزین کرد. احتمالا این پیشنهاد وی به دلیل جلوگیری از سرایت ویروس فساد اداری در میان کارمندان سالم وبه منظور قرنتینه کردن کارمندان متخلف بود! جلسات مردمی شهردار به جلسات اخاذی تبدیل شده بود! شهردار اصفهان اعلام کرد: از آن جا که جلسات ملاقات مردمی با سوء استفاده برخی شهروندان همراه بود وبه جلسات اخاذی آنان تبدیل شده بود، تعدا این جلسات از دوبار در هفته به یک روز در هفته کاهش یافت. وی از این اتفاق به عنوان یکی از آسیب های در معرض مردم بودن یاد کرد و بیان داشت:برای این ملاقات ها تشکیل پرونده صورت گرفت تا یک فرد نتواند دو بار مراجعه کند. منبع:ویژه نامه همشهری استان اصفهان - نفیسه قانیان
میدان عتیق پس از پروژه مترو در اصفهان یکی از خبرسازترین موضوعات خبری در اصفهان
بود که منجر به درگیری بیش از حد میان سازمان میراث فرهنگی و شهرداری اصفهان و موجب حساسیت بالای فعالان و روزنامه نگاران میراث فرهنگی شده است.
پروژه میدان عتیق که در پی سال ها بررسی در جهت سامان بخشیدن به این منطقه تاریخی
آغاز شد، طبق گفته ها، شهرداری اصفهان در تلاش است تا با کمترین خسارت به بدنه بافت تاریخی در این محدوده، آن
را سامان بخشیده و احیا کند.
میدان عتیق و یا همان سبزه میدان، در طول
سال های مختلف، به دلیل بافت اجتماعی خاصی که پیدا کرد، اجناس دسته چندم بازارهای چین را در بازارهای خود جای داد بطوری که مردم اصفهان، این منطقه را بیشتر به نام " کالاهای ارزان" می
شناسند تا محلی برای استقرار مسجد جامع اصفهان.
هرکسی پیش از اجرای طرح احیای
میدان عتیق به این مرکز مراجعه کرده باشد با دست فروش هایی روبرو شده است که
کالاهای بعضا قاچاق را به فروش رسانده و یا مغازه هایی را دیده است که از کمترین
سطح بهداشتی برای فروش مواد غذایی خود برخوردار نیستند و یا اجناسی را به فروش می رسانند که استانداردهای یک کالای ایرانی را ندارد، البته این مغازه ها که عمدتا با بازار اصلی این منطقه تفاوت دارند در حاشیه
میدان عتیق، همچنان قابل رویت هستند.
گرچه فعالان میراث فرهنگی در این خصوص بسیار تلاش کرده اند تا از اجرای این طرح به
دلیل وجود یک میدان تاریخی در زیر میدان عتیق جلوگیری شود اما نباید یک واقعیت را
نادیده گرفت که میدان عتیق و یا همان سبزه میدان در وضعیت فوق بحرانی از نظر تجمع مهاجرین، مغازه ها و وضعیت بهداشتی به سر می برد، به گونه ای که توریست ها در زمان
مراجعه به این منطقه با وضعیت آشفته این محل روبرو شده و در بیشتر اوقات رغبتی
برای بازدید از این منطقه از خود نشان نمی دهند.
از سوی دیگر گردشگران داخلی نیز زمان حضور در میدان عتیق و بازدید از مسجد جامع،
نگرانی ها و دغدغه های خود را در خصوص شلوغی مسیر و احتمال کیف زنی در این منطقه
را به همراه داشته و ترجیح می دهند همان بازدید، بار اول و آخر مراجعه به این
منطقه باشد.
باید یاد آور شد که مسجد جامع در این منطقه به دلیل وضعیت نابسامان
میدان عتیق و یا همان سبزه میدان، نادیده گرفته شده و در میان این شلوغی ها، مورد بی توجهی از سوی میراث فرهنگی قرار دارد.
از نگاهی دیگر پروژه میدان عتیق شاید تنها راه نجات مجموعه تاریخی قرار گرفته در
این منطقه از اصفهان است که سالیان متمادی است که مورد بی مهری سازمان میراث
فرهنگی قرار گرفته به گونه ای که به نظر می رسد این سازمان چشم خود را بر روی این
منطقه تاریخی بسته است.
همچنین فعالان میراث فرهنگی نیز می توانند با درخواست از سازمان میراث
فرهنگی، نظارت بیشتر این سازمان بر روی پروژه عتیق را خواسته و درخواست نمایند که
به جای یک کارشناس مبتدی و تازه کار و جوان، یکی از بهترین کارشناسان این مجموعه
ناظر بر فعالیت های شهرداری در این پروژه باشد.
درحالی که تمام دغدغه های فعالان میراث فرهنگی در خصوص پروژه میدان عتیق به جا و
درست است، اما اگر واقع بینانه نگاه کنیم، مخالفت با اجرای این طرح می تواند، گور
تاریخی برای مسجد جامع در میان صدها مغازه کوچک و بزرگ باشد.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
در بحث فیلمنامه نویسی ضعیف در فارسی وان باید اقرار کرد که در میان ذائقه های
ایرانی استفاده از شیوه "ساده نویسی در فیلم نامه " باعث می شود تا
بسیاری از مخاطبانی که قرار است این سریال ها را در "ساعات زنده" روز
خود، در منزل و در میان مشغولیت های ذهنی و فعالیت های کاری تماشا کنند به خود جذب
کرده و این مخاطبان به راحتی در کنار عادت به دنبال سوژه سریال، به
"دیدن" این مجوعه سریال ها عادت کرده به گونه ای که خانم های خانه دار
در کنار فعالیت های خود در آشپزخانه و یا هر نقطه دیگر خانه می توانند با گوش دادن
به صحبت ها، موضوع داستان را دنبال کنند.
از سوی دیگر یکی از ایراداتی که هرکسی در اولین مواجه با سریالی در شبکه فارسی وان
مطرح می کند دوبله این سریال ها است. البته باید این نکته مطرح شود که کشور ایران
یکی از قوی ترین و بهترین دوبله ها را در جهان دارد و ذائقه ایرانی به چنین
دوبله فوق حرفه ای عادت کرده است اما مدیریتی که در پشت دوبله سریال فارسی وان
قرار گرفته است باعث شده تا بیننده در سطح خاصی از "جذب به سریال" قرار
بگیرد و بیشتر از آنکه مخاطب به ظاهر یک فیلم توجه کند، در الگوپذیری ناآگاهانه و
ناخودآگاه غرق می شود که در این مرحله میزان تاثیر بر روی ذهن مخاطب به بالاترین
میزان خود می رسد. (باید توجه کنید که کسانی که از طرفداران پروپاقرص این شبکه
هستند، پس از گذر زمانی کوتاه، به این نوع دوبله عادت کرده و کمتر گلایه می کنند).
ادامه مطلب
سال پیش یک کتاب جالب خریدم به نام "زبان روزنامه" که اشاره مستقیم به
این موضوع داشت و درواقع کل کتاب راجع به همین مسئله نوشته شده بود. گرچه من این
کتاب را تا انتها خواندم و نکات جالبی را از آن متوجه شدم اما متاسفانه این کتاب
که نویسنده اش یک فرد خارجی است تمام مثال های خود را از تیتر ها و اخبار روزنامه
و خبرگزاری های خارجی استفاده کرده است و احتمالا اصلا قصد نداشته که یک ایرانی
این کتاب را بخواند.
این کتاب درصدد است تا نکات جالبی را به ما درباره اینکه چرا نویسنده در یک خبر یا گزارش از برخی کلمات استفاده می کند
و در اصل اینکه چگونه با تیتر "هیولاسازی" کنیم را یاد بدهد اما چون فعل
ها و حروف ربط و ... تماما خارجی است، زمانی که به فارسی برگردانده می شود بسیاری
از فعل ها در نوشتار ما تفاوت چندانی با یکدیگر پیدا نمی کنند.
از سوی دیگر باید توجه کرد که
این ترجمه چقدر دقیق است و مترجم که دکترای زبان شناسی دارد با بحث روزنامه و
روزنامه نگاری تا چه میزان آشنا است. البته از انصاف نگذریم که مترجم تلاش کرده تا
برخی از تشابهات تیترها و اخبار ایرانی را نیز در پاورقی ذکر کند.
از سوی دیگر با توجه به اینکه نوع تیتر زنی و همچنین استفاده از کلمات در روزنامه
ها و خبرگزاری های خارجی کاملا با ما متفاوت است و اینکه تیترهای روزنامه های محلی
نیز با ملی آنها کاملا فرق دارد، مترجم با تمام تلاشی که کرده است نتوانسته منظور
نویسنده را کامل برساند.
در نهایت بهتر است اینگونه قضاوت کنیم که اگر کسی بتواند متن انگلیسی آن را بخواند
می تواند دید جالبی نسبت به متون و اخبار و تیترهای روزنامه های خارجی پیدا کند و
نه اینکه بخواهیم کتابی که در اصل برای ما نوشته نشده است را به زور ترجمه و برای
درک آن تلاش کنیم.
پ.ن: گرچه می دونم که خیلی از دوستانم از طریق گوگل ریدر بلاگ من رو می بینن
اما اگر کسی اتفاقی از اینجا گذشت و احیانا کتاب " زبان روزنامه " به
نوشته دانوتا ریح رو خوانده بود، خوشحال می شم اگر نظرش رو بهم بگه.
تیر آخری که اول زده شد
شهرداری اصفهان در سال های گذشته برای آنکه بتواند خدمات خود را در میان مردم معرفی کند، دست نیاز به سوی بیلبوردها و تبلیغات تلویزیونی دراز کرد. از جمله آن می توان به پروژه "زیرگذر خیابان بزرگمهر" اشاره کرد. که برای تحویل و افتتاح پروژه شماره معکوس در چند بیلبورد بزرگ تبلیغاتی آغاز شده بود. اما چه کسی است که انکار کند تحت تاثیر این برنامه تبلیغاتی قرار نگرفت و چه کسی می تواند ادعا کند که پس از آنکه روز شمار به پایان رسیده بود و تاخیر 1 ماهه در تحویل پروژه اتفاق افتاد، با تاسف شهرداری و بیلبوردهای تبلیغاتی آن را دروغگو نخوانده است.
از سوی دیگر شهرداری اصفهان برای تبلیغات خود شروع به دادن رپورتاژ های خبری در روزنامه ها کرد. روزنامه هایی که متن پر از تعریف و تمجید ارسال شده از سوی روابط عمومی را در صفحات خود کپی می کردند بدون آنکه به مخاطب و آنچه که در ذهن ایشان به وجود می آید فکر کنند ...
ادامه مطلب
وزير امور خارجه دولت تحليل کرده است که "در اين
دوره از جام جهاني، قرابت معني داري ميان مسائل حوزه سياست و ديپلماسي در جهان
امروز با فوتبال مشاهده مي شود".
متکي که اغلب در چهره اش لبخند ملیحی نمايان
است، توضيح داد که "کشورهاي اصلي و نقش آفرين در تحريم جديد ايران مانند انگليس،
آمريکا و فرانسه در مراحل مقدماتي از رقابت هاي جام جهاني حذف مي شوند و برخي
کشورهايي که به نوعي در تحريم نقش داشتند، نيز به مراحل بالاتر جام جهاني راه
نيافتند.
وزير امور خارجه البته توضيح صريحي در اين زمينه ارائه نکرد، اما به
نظر مي رسد، اين تشبيه او در نهايت اشاره اي به حذف کشورهاي حامي قطعنامه عليه
ايران از صحنه سياست در آينده اي نزديک باشد.
در اين نشست خبري "علي اکبر
جوانفکر" مديرعامل ايرنا نيز به نقش آفريني برزيل در جام جهاني فوتبال اشاره کرد که
اين سخن او با ايفاي نقش جدي تر و موثرتر برزيل در مسائل جهاني بويژه در مخالفت با
قطعنامه ضد ايراني در شوراي امنيت همسو به نظر مي رسد.
گریه کن
پدر!دردها را بیرون بریز حق داری.آخر چند ماه است که می دانی من نخوابیده ام در
اتاق کناری.
چند ماه است که بی خبری از سرنوشت دردانه دخترت حالا نوبت توست
و من نیستم دوباره ... اما بگذار بگویم پدر در میان تمام این مقاومت ها هنوز دستهایم
دستهای تو را کم دارد.هنوز شانه هایم شانه هایت را می خواهد پدر.هرچند که بزرگ شده
باشم هرچند حالا در زندانی به نام اوین مشق مقاومت کنم.هرچند محکم شده باشم اما
هنوز هم وقتی نیستی شانه هایم انگار چیزی کم دارد.
پدر هنوز وقتی از خیابان
رد می شوم دستهایم دستهای تو را طلب می کند تا نکند که ناگهان ماشینی برزمینم
زند.
تو نیستی پدر تا تکیه کنم برتو! تو نیستی تا دستم را بگیری و من دستم
را هر روز صبح به دیوار می گریم و به اراده ام تکیه می زنم .
تو یادم دادی که
نشکنم،تو ایستادگی را در حرف ها و قصه هایت برایم معنا کردی. تو گفتی پدر که ظلم
رفتنی است و آنچه می ماند حدیث آدم های خوب است.
من نخواستم که اینجا باشم ،
تو یادم دادی پدر و حالا من هر روز کلامت را مرور می کنم تا نکند اینهمه تنهایی و
سکوت از پا درم بیاورد.
گریه کن پدر نه برای من برای سرزمینی که بهترین
فرزندانش را روانه زندان می کند اما استوار بمان پدر شانه های من ستبری شانه هایت
را می خواهد مبادا کمرت خم شود که آنوقت چیزی ندارم تا بر آن تکیه کنم.استوار بمان
پدر.
اما از نظر نسل جدید، فیس بوک محدودیتی برای دنیای خصوصی نیست. فیس بوک علاوه بر اینکه
رسانه های رقیب را حذف نمی کند بلکه دنیای خصوصی را تعریف مجدد می کند.
ادامه مطلب
پس از وقایع انتخابات و شکل گیری تظاهرات گسترده مردم، تعداد زیادی از فعالان و
نظریه پردازان سیاسی و همچنین روزنامه نگاران دستگیر شدند.
درحالی که به آنان اتهام همکاری با آمریکا و اسراییل در جهت براندازی نظام زده شده
بود، تعدادی از آنان را مجبور به اعترافاتی کردند که به دلایل مختلف در آن شک و
تردید وجود داشت.
نظام ، این افراد را که عمدتا از فعالان علوم انسانی در شهرهای مختلف و بخصوص
تهران بودند، به حبس های چند ماهه، تبعید و پرداخت وثیقه های سنگین مجبور کرد تا
بتواند اوضاع به هم ریخته کشور را آرام کند اما این اتفاق منجر به عصبانیت بیشتر
مردم و ادامه اعتراضات شد.
اگر بخواهیم نگاهی اجمالی و به دور از هیاهو به مجموعه مشکلات پس از انتخابات
داشته باشیم درمی یابیم که جامعه به دلیل مشکلات اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و
آزادی ها و محدودیت های تند و مقطعی، آبستن بیداری ها و هیجاناتی بوده که پس از انتخابات خود را
در قالب جنبش سبز و طرفداران آن نشان داد.
در واقع می توان در کنار وجود فعالان این جنبش، افزایش علاقه مندی به علوم انسانی
از جمله علوم سیاسی و اجتماعی در میان عامه مردم و بالا رفتن سطح آگاهی آنان و
افزایش روز افزون طبقه متوسط جامعه را مقصر اصلی دانست و شاید بهتر بود به جای قلع
و قمع فعالان اجتماعی و سیاسی و روزنامه نگاران، کتاب های کتابخانه ها را آتش می زدند
زیرا افراد نبودند که چنین بیداری را پدید آورند بلکه عمدتا این بیداری در افکار
عمومی بود که افراد شاخص جنبش سبز را به وجود آورد.
حال مسئله اصلی این است که با دستگیری فعالان در عرصه اعتراضات پس از انتخابات،
نمی توان به کلی ریشه چنین جنبش هایی را خشکیده فرض کرد. این روزها هر جوان و
دانشجویی حتی در سطحی نازل از افکار خود به دلیل بیداری های خواسته یا ناخواسته
چنین جنبشی در کشور، ممکن است به مقبولیت و مشروعیت نظام شک کرده باشد.

ادامه مطلب
حرفتان متین است و درست اما قبول کنید که هیچ چیزی در این مملکت بر سر جای خودش نیست. نه روزنامه نگار خبرهای دست اول می نویسد بی کارت قرمز، نه شهرداری ساخت و ساز می کند بی خرابکاری، نه میراث فرهنگی، حفظ آثار می کند بی کارشناسی، نه دادگستری اجرای قانون بی پارتی بازی و نه تاکسیران بی حرف اضافی!
مهم نیست که روزنامه نگار تا سری می جنباند تلفن های تهدید آمیز دارد، یا شهرداری بی مشورت با کارشناسان، پروژه های عمرانی چندین هزار میلیاردی را به انحراف می کشاند و میراث فرهنگی به جای تحقیق کارشناسی از پایه های سی و سه پل، تحقیق 4 صفحه ای را جلوی رویمان می گذارد که در میان چند عکس ضربدر هایی زده شده که "ابتدای پل"، "وسط پل" ، "انتهای پل" ، "محله ضربه دستگاه حفار به پایه های پل " (ببخشید این آخری باید سانسور می شد) و در صفحه آخرش هم چند تا خط که با خودکار بیک کشیده شده و بزرگ نوشته "هیچ ضربه ای به پایه های پل نخورده است".
دادگستری هم که حکم جلب مسئولین مترو قطار شهری را در کشوی میزش می گذارد و لیوان چای اش را هورت می کشد بالا و این راننده تاکسی هم یه بند حرف می زند و اظهار نظر می کند و اعصاب ما را بهم می ریزد ... روزنامه نگاران حسود، شیطون بی تجربه هم که مدام در کار این سازمان ها فضولی می کنند و شایعه پراکنی ...
قطعا همین طور است که می فرمایید، هرکسی را بهر کاری ساخته اند. ما را چه به نوشتن خبرهای دست اول و شهرداری را چه به ساخت و ساز کارشناسی شده و سازمان میراث فرهنگی را چه به نگه داری میراث فرهنگی و دادگستری را چه به اجرای قانون و تاکسیران را چه به رساندن مسافرها!

با تحلیل روند ایجاد، انجام و ادامه انقلاب در تمامی کشورهای دنیا که انقلاب در آنها صورت گرفته است مشاهده می شود که چند دهه پس از ایجاد انقلاب در هر نقطه ای از جهان؛ نسل انقلاب، ارزش های انقلابی خود را نقد و نفی می کند زیرا دوره های پس از انقلاب، نحوه نگرش پدران انقلاب به عنوان برگزيدگان اندک شمار و توده هاي مردمشان، رابطه خدايگان به معناي کامل در مقابل برده به معناي کامل می شود، که نوع خاصي از ديکتاتوري را پدید می آورد.
از آن جهت که تثبيت چنين تفکري منجر به تشکيل نوعی عادت اجتماعي در رهبران و شايد توده ها می شود، فرمانروايان به منزله شبان و متوليان مردم براي خود حق تصميم گيري ويژه قايل شده ومخالفان وحتی منتقدان عامل ضد انقلاب و جاسوس خارجي و دشمن مردم نام مي گيرند. در چنین زمانی است که حکومت تلاش می کند با از بین بردن رهبران انقلاب به مردم جامعه خود این باور را بدهد که نسل انقلاب بیش از آنکه تحت تاثیر عقاید خود انقلاب کرده باشید به دلیل هیجانات روحی خود در جوانی دست به اقداماتی زده اند که در حال حاضر باعث شده تا کشور و حکومت تاوان سنگین آن بی کفایتی ها و سوءمدیریت ها بپردازد.
در این میان تنها یک نکته برای همیشه ثابت می ماند و ان وجود و حضور نظامی است که با انقلاب بر روی کار آمده و خود نیز منجر به نفی ارزش های انقلاب برای تداوم بقای خود می شود زیرا وجود روح انقلابی در نسل جدید می تواند برای نظام و حکومت کنونی نیز خطرساز باشد.
ادامه مطلب
حالا یه اتفاقی افتاده و یه بنده خدایی حواسش نبوده و کمی بد فرمون داده، اتفاق خاصی هم که نیفتاده الحمدالله، 33 پل از اول یه جای کارش می لنگیده و از حالا بگم این تقصیر ما نیست اگه پس فردا رودخانه زاینده رود از خشکی درآومد و پرآب شد و پل خراب شد. اصلا چه کاریه که غصه بخوریم، همین آقای شهردار دستور دادند پل هفتم هم روی رودخونه ساخته بشه، حالا یه چند وقت دیگه هم یه چند تا پل تاریخی هم به حول و قوه الهی می سازند تا دهان این خبرنگارای بیکار روزنامه های زرد هم بسته بشه و بروند پی کارشان. شما خودتون رو بزارید جای مسئولان زحمت کش شهری، کارهای مثبتشان را که نمی بینند. اصلا در حالت عادی باور کنید که بعضیها، اصولاً و ذاتاً نه سواد کاری دارند و نه خانواده های استخوان داری که دلمان را خوش کنیم آدم حسابی اند و تقوا دارند. می آیند و یک مسئله کوچک را که به قول معروف باید "از تهدید ها فرصت ساخت " رو هی بزرگش می کنند تا "از تهدید، تخریب بسازند" و بعدشم خودی نشون بدن و هی ام زیر لب زمزمه می کنند ما طرفدار میراث فرهنگی هستیم و خودشونو قلم به دست می دونن و با شایعه و اینا می خوان حرف از پیش ببرند.
همین اوضاع و احوال مترو اصفهان را عرض می کنم، اصولا یک سری افراد هستند که توی مشکلات است که جان میگیرند و سر ذوق میآیند و میتوانند کار خود را پیش ببرند و ایده ها و خلاقیت هایشان پشت سر هم به مرحله بروز و ظهور می رسد و انگار نه انگار که تا همین چند روز پیش ساکت نشسته بودند و لام تا کام حرف نمیزند و از فرط بی لیاقتی توی روزنامه های زرد سراسری شون هیچی نشده بودند. حالا آمدند و یه کارگر افغانی پیدا کرده اند و با پول مجبورش کرده اند حرف بزند و اعتراف کند و ... از اون طرفم این استادای دانشگاه های آزاد که هنوز درسشون توی دانشگاه تموم نشده و با پارتی و آشنایی اومدن سرکار، خلاقیت هایشان برای برون رفت از اوضاع و احوال پیش آمده خواب و خوراک را از همه گرفته است و خودشان هم از سرذوق و خواب و خیالشان برای پیدا کردن یه شغل جدید توی اداره و شرکت مادرمرده ای که به عقیده این قلم به دست های مزدور، گندبالاآورده سر از پا نمی شناسند.
اتفاقی هم که نبوده، عرض کردم بد دوره زمونه ای شده است، این همه نکات مثبت قضیه را رها کرده اند و چسبیده اند به این یه ذره انحراف و این پل به درد نخوره 33 پل که عمال یه پادشاه پدرسوخته ساختنش و بازم هزار مرتبه شکر که اسم های این پادشاها را از کتاب درسی های بچه هامون خط زدند و ... اصلا از اول هم گفتم همه اش تقصیر این قلم به دستان مزدور بی کفایت بی لیاقت فلان فلان شده است که از کاه، کوه می سازند و بحث را سیاسی می کنند ... 

ادامه مطلب

ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
چرخ های معیوب قدرت رفتارهای دسته جمعی
همه می دانند که لوازم لازم برای تهیه سوپ جوجه چیست: یک جوجه، آب جوش و ادویه جات لازم. اما چنانچه یک جوجه زنده را در آب جوش بیندازید، بدون لحظه ای درنگ به سرعت بیرون می پرد. برای جلوگیری ازاین پیشامد باید جوجه زنده را در داخل آبی ولم قرار دهید و خواهید دید که که او با ارامی و در کمال امنیت و راحتی خیال درون ظرف خواهد نشست، سپس می توانید به تدریج اب درون ظرف را گرم تر کنید تا به درجه جوش برسد، لحظه ای که اب به درجه جوش خود رسید، بدن جوجه چنان بی حس شده است که قادر به بیرن پریدن از ظرف نیست.
فضای کنونی جامعه ما هم اکنون ابستن بحرانی است که می توان آنرا بحران جهانی "سوپ جوجه " نامید که می توان با بررسی روند ایجاد عدم تمایل جوامع از خارج شدن از ظرف کنونی حاکم، وضعیت موجود را در جهت منافع همگانی و نه منافع صاحبان قدرت تغییر داد ...
ادامه مطلب
این روزها تمام آرشیو صفحات ورزشی روزنامه های محلی را که ورق بزنی شاید به جرئت بتوان گفت که کمتر از یک چهارم سال های گذشته، می توانی مصاحبه ای از مدیر عامل باشگاه سپاهان پیدا کرد، در واقع مدیران کارکشته به دو دلیل سیاست سکوت در برابر مطبوعات را پیش می گیرند یا تصمیم گیری اشتباهی رخ داده است و نمی خواهند رسانه ها را حساس کنند و یا اینکه روزهای آخر مدیریت خود را می خواهند بی حاشیه به پایان برسانند.
ادامه مطلب
در این کنفرانس مطبوعاتی باقرصاد معاون خدمات شهری شهرداری اصفهان در تمام طول مدت برگزاری کنفرانس به معرفی 6 سازمان زیر مجموعه خود به بهانه حضور خبرنگاران جدید الورود و عدم آشنایی آنها با این مجموعه پرداخت و در پایان نیز بدلیل همزمانی سوالات خبرنگاران با اذان مغرب، پاسخ این خبرنگاران به روزی دیگر موکول شد ...
ادامه مطلب
ادامه مطلب
![]()

![]()
حالا این وسط هم دوستان خارج از شهر اومدنو می گن ما دو سه روز اینجاییم بیا تا ببینیمت و یا اس ام اس هایی از این دست که می شه دیدت عصر ؟؟؟؟ ![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Melody |



