پ.ن
پ.ن: خیلی از آدم ها فکر می کنند که درد، یعنی که تب کنی بیفتی توی رختخواب و صدایت از گلویت قوقولی قوقو کند، یعنی که افتاده باشی و استخوانت از جا درآمده باشد و زده باشد بیرون، یعنی که دل و روده ات آمده باشد توی دهنت، یعنی که لثه ات باد کرده باشد اندازه یک پرتقال. آنوقت هم تازه درست و درمان نمی فهمند وقتی از درد حرف می زنی از چه حرف می زنی. چون کسی به نام دکتر هست، جایی به نام بیمارستان و چیزی به نام دارو که می تواند فیس آن پرتقال را بخواباند و صدای نازنینت را برگرداند و دل و روده ات را سرجایش نگه دارد. این آدم ها چه می فهمند وقتی از درد حرف می زنی از چه حرف می زنی ...
