تبليغاتX
زیگ زاگ های ذهنی یک خبرنگار - پ.ن

زیگ زاگ های ذهنی یک خبرنگار

ما فرزندان میانه ی تاریخیم.بی هیچ هدف و جایگاهی،بی هیچ جنگ بزرگی...

پ.ن


پ.ن:  خیلی از آدم ها فکر می کنند که درد، یعنی که تب کنی بیفتی توی رختخواب و صدایت از گلویت قوقولی قوقو کند، یعنی که افتاده باشی و استخوانت از جا درآمده باشد و زده باشد بیرون، یعنی که دل و روده ات آمده باشد توی دهنت، یعنی که لثه ات باد کرده باشد اندازه یک پرتقال. آنوقت هم تازه درست و درمان نمی فهمند وقتی از درد حرف می زنی از چه حرف می زنی. چون کسی به نام دکتر هست، جایی به نام بیمارستان و چیزی به نام دارو که می تواند فیس آن پرتقال را بخواباند و صدای نازنینت را برگرداند و دل و روده ات را سرجایش نگه دارد. این آدم ها چه می فهمند وقتی از درد حرف می زنی از چه حرف می زنی ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 شهریور1389ساعت 0 AM  توسط Fatima.h  |