تبليغاتX
زیگ زاگ های ذهنی یک خبرنگار - نقد فیلم

زیگ زاگ های ذهنی یک خبرنگار

ما فرزندان میانه ی تاریخیم.بی هیچ هدف و جایگاهی،بی هیچ جنگ بزرگی...

نقد فیلم

 

بوكسوری كه از دست دنیا شكار بود

 

... این بود كه خداحافظی كردیم و تا وقتی تاكسی گرفت و رفت، نگاهش كردم. اما همه‌ا‌ش توی فكر آن صحنه‌ای از فیلم بودم كه، بعد یك بُردِ چند ثانیه‌ای دیگر، ایستوود می‌رود توی رختكن پیش سوانك كه نشسته روی یك نیمكت فلزی و دارد بانداژ انگشت‌هایش را باز می‌كند كه تازه همین یكی‌دو دقیقه‌ پیش آن را بسته بوده تا انگشت‌هایش كه عرق می‌كنند، روی هم نلغزند و اثرشان روی فك حریف كمتر نشود.

می‌نشیند كنار سوانك و بهش می‌گوید این چه وضع‌اش است؟ چرا یك‌كم با بوكسورهای حریف‌اش بازی نمی‌كند و بهشان مهلت نمی‌دهد كه خودی نشان بدهند؟ همان اول و هنوز هیچ‌چی نشده، طوری می‌كوبد توی دهان‌شان كه پخش زمین می‌شوند.

كه حتی به فرض، اگر بهشان فرجه هم بدهند و تا صد هم بشمرند، باز هم نمی‌توانند بلند شوند و روی پایشان بایستند و تا خانه هم كه می‌رسند، تشخیص این كه كی هستند یا كجا هستند، برایشان دشوار است و تا حتی دائمِ‌خدا از خودشان یا كسی كه دور و برشان می‌پلكد می‌پرسند چرا آنها را روی تخت بستری كرده‌اند؟ مگر نباید الان توی رینگ باشند و با این دخترك دیوانه كه رحم و روز حالیش نیست، مسابقه بدهند؟! اما نمی‌دانند كه فكشان از جا دررفته و برای همین است كه هیچ‌كس متوجه نمی‌شود آنها چه می‌گویند و برای همین است كه هیچ‌كس بهشان جوابی هم نمی‌دهد. فقط طوری نگاهشان می‌كنند كه آدم به یك لیوان چای فراموش شده كه سرد شده و از دهن افتاده نگاه می‌كند.

كه سوانك ازش می‌پرسد: «چطور مگه. اشكالش كجاس»؟

كه ایستوود بهش می‌گوید، اشكالش این‌جا است كه بعدِ یه مدت دیگر كسی باهات مسابقه نمی‌دهد، چون مردم بوكسورهایشان را دوست دارند و برایشان هزینه كرده‌اند. از سر راه نیاورده‌اندشان كه. اما این‌طور كه تو می‌كوبی توی دهانشان و این طور كه تو توی همان چند ثانیه‌ اول ناك‌آوتشان می‌كنی، تحقیر می‌شوند.

این است كه بد نیست اگر یك‌كم بهشان مهلت بدهی و بگذاری حالا یك چند راندی مسابقه طول بكشد. می‌دانم خسته‌كننده است. می‌دانم حوصله‌ات سرمی‌رود. اما این قاعده‌ این دنیا است كه اگر یكی بهش بی‌توجهی كند یا بخواهد نادیده‌اش بگیرد؛ می‌گذاردش زیر پا و بدجوری له‌اش می‌كند. پس فقط یك چند درجه‌ای از بقیه بهتر به نظر برس، نه خیلی.

اما سوانك كه خیلی از دست دنیا شكار بود .چون بدون این كه این قاعده‌اش را نادیده بگیرد هم دنیا به حد كافی له‌اش كرده بود و سر ناسازگاری باهاش داشت. بهش گفت نمی‌تواند به چیزی تظاهر كند كه نیست، یعنی نمی‌تواند در حالی كه خیلی بهتر از بقیه است، خودش را یك‌طوری جا بزند كه فقط چند درجه‌ای از بقیه بهتر به نظر برسد.

این است كه خیالش هم نیست دنیا چه بلایی سرش در بیاورد. باز هم كه برود توی رینگ، اگر بتواند، توی همان چند ثانیه‌ اول، كلك این شارلاتان‌‌های بی‌پدرومادری را كه حق‌شان نیست آن جایی باشند كه الان هستند و فقط با بند و بست خودشان را كشانده‌اند آن بالا خواهد كند و فك‌شان را پایین خواهد آورد.

 

 فرهاد جعفری . شهروند امروز . شماره  ۴۹

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 10 AM  توسط Fatima.h  |