تبليغاتX
زیگ زاگ های ذهنی یک خبرنگار - چشم های دشمن

زیگ زاگ های ذهنی یک خبرنگار

ما فرزندان میانه ی تاریخیم.بی هیچ هدف و جایگاهی،بی هیچ جنگ بزرگی...

چشم های دشمن

چشم های دشمن

تنها بود و در بیرون خانه، صدای بارون می آمد. از فراز آسمان خیس، چشم های دشمنان دیرین، پرده شب را می درید و به او خیره شده بود.

اندیشید: "می توانم چشم هایشان را ببینم؛ ولی آنها هم حتما چشم های ما را می بینند" و با قامتی کشیده، پشت پنجره ایستاد و به اعماق تاریکی خیره شد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 بهمن1388ساعت 0 AM  توسط Fatima.h  |