تبليغاتX
زیگ زاگ های ذهنی یک خبرنگار - سانسور























زیگ زاگ های ذهنی یک خبرنگار

ما فرزندان میانه ی تاریخیم.بی هیچ هدف و جایگاهی،بی هیچ جنگ بزرگی...


دلم می خواد اینجا کلی از حرفامو بنویسم بدون اینکه نگران باشم کسی ازم غلط دستوری و نگارشی بگیره و یکی همش داد بزنه ادیتش کن ... بدون اینکه نگران باشم به کسی بربخوره یا نخوره ...

بدون حاشیه رفتن و بیخودی توی بیراهه زدن، حرفی رو که دلم می خواد بنویسمو دنبال کلمه های بزرگ و قشنگ نگردم.

بدون اینکه کسی بتونه بم بگه ننویس یا بنویس، بگو یا نگو ...

بدون اینکه عقیدم با نوشته ام و نوشته ام با عقیده ام در تضاد باشه ... 

اما مدت هاست که دارم تلاش می کنم و نمی دونم چرا نمی تونم. امروز به این نتیجه رسیدم که شاید همه این نتونستن ها توی جمله ای خلاصه بشه که نیدین گوردیمر، نویسنده آفریقایی می گه: 


" سانسور هرگز برای آن ها که تجربه اش کرده اند تمام نمی شود. داغ ننگی است که بر تخیل آن که دچارش بوده باقی می ماند، همیشه. "


نوشته شده در Thu 8 Jul 2010ساعت 5 PM توسط zigzag| |

Design By : Night Melody