زیگ زاگ های ذهنی یک خبرنگار
ما فرزندان میانه ی تاریخیم.بی هیچ هدف و جایگاهی،بی هیچ جنگ بزرگی...
داشتم توی گوگل ریدر می چرخیدم. که مطالب اخیر بلاگ اد شده ی رسول بهروش
رو دیدم. این مطلب زیر شاید زمانش گذشته باشه اما به نظر من انقدر فوق
العادس که من اینجا، کپی می کنمش. من اسمشو می ذارم جام جهانی از نگاهی
دیگر ...
1-سرانجام
لوييس ليونل آندراس مسي زمين خورد. دوربينهاي بيشمار حاضر در ورزشگاه
گرين پوينت آفريقايجنوبي، توانستند تصاويري كمنظير از آخرين فاتح توپ
طلاي اروپا به چنگ بياورند؛ تصاويري كه برخلاف هميشه، لئو مسي را نه در
حال دريبل زدن يا شادي پس از گل كه غرق در انبوهي از اندوه نشان ميدادند.
سرانجام لوييس ليونل آندراس مسي زمين خورد و اين بهترين فرصت براي قيام
«چشمهاي ناسپاس» بود؛ چشمهايي كه عاشق تماشاي آدمهاي زمينخورده هستند
و هر صحنهاي را كه مربوط به در خاك غلتيدن يك ستاره باشد، با ولع قورت
ميدهند. به دور و برت نگاه كن. همه چشمها برخاستهاند، با سينههايي سپر
كرده و لبخندي موذيانه. حيرتانگيز است، اما چشمهاي نامحرم، زبان هم باز
كردهاند: «آخرين افسانه فوتبال همين بود؟ همين پسركي كه جلوي دوربينها
بغض كرده؟ نه عزيزم، تو اينكاره نيستي.» لئوي كوچك پدر خورخه، در سرماي
استخوانسوز آفريقايجنوبي زمين خورد و حالا نگاههاي كينهآلودي كه در
تمام چهار سال گذشته ترجيح ميدادند پس از لذت بردن از حركات
اعجاببرانگيز مسي، خودشان را با تماشاي فارسيوان و بازي پلياستيشن
سرگرم كنند، برخاستهاند تا از تنديس غبار گرفته ديهگوي پير در مقابل
وارث جوانش انتقامجويي كنند. گوش كن، چشمهاي لعنتي، حالا فرياد هم
ميزنند: «ديدي مسي، مارادونا نبود؟»... و چه افتخار بزرگي كه مسي، ستاره
نسل من، مارادونا نيست!
2-
اشكهايت را پاك كن لئو. تقصير تو نيست. باور كن هيچ كجاي اين قصه احمقانه
تقصير تو نيست. .. تقصير تو نيست كه انگليسيهاي شرور، فالكلند را سه دهه
قبل تصرف كردند تا دست كلاهبردار يك شماره 10 عاصي، دست به تقلب بزند و با
وارد آوردن زشتترين بهتان تاريخ به خداوند، صاحب «دست خدا» شود. تقصير تو
نيست كه در سالهاي درخشان بازيات، هيچ كجاي خاك آرژانتين در تسخير دشمن
نيست تا «هند» كني و قهرمان ملي شوي! حتي اين هم تقصير تو نيست كه سالها
پيش، عربدهكش ديوانهاي مثل صدام را دار زدهاند تا لذت تماشاي فوتبال،
زير آژير و بمباران از ميان برود و ديهگو آرماندو مارادونا، كماكان تنها
ستارهاي باشد كه با «رقص توپ»، تيرگي پناهگاههاي تاريك ايرانيان را روشن
ميكرد. باور كن لئو، فوتبال ديدن زير موشكباران لذت ديگري دارد؛ شايد به
همين دليل باشد كه هزار جادوي تو روي صحنه LCDهاي چند متري خوشرنگ و
لعاب، حتي مزه يك دريبل «آقاي اسطوره» در تلويزيونهاي سياه و سفيد 14
اينچي را ندارد. افسوس كه ديگر از آسمان آتش نميبارد، وگرنه شايد
«چشمهاي ناسپاس»، حساب ديگري روي تو باز ميكردند آقا پسر! اشكهايت را
پاك كن لئو، ايمان داشته باش تقصير تو نيست كه مارادونا در يكي از چهار
جامجهاني زندگياش با بيلاردوي نابغه طلا برد و افسانه شد، اما تو مجبوري
در اولين جام جدي عمرت، طعم كار با ديوانهاي را بچشي كه «تاكتيك» و
«خاوير زانتي»، هر دو برايش يك مفهوم دارند؛ اضافياند! تقصير تو نيست
لئو، تقصير تو نيست كه كف دست رومرو سوراخ است، كه اوتامندي و گوتيرس
مسابقه حماقت گذاشتهاند، كه كامبياسو و ريكلمه در خانهاند و ماسكرانو و
ورون - دوستان آقاي سرمربي - گند ميزنند، كه تو بايد 60 متر دورتر از
دروازه توپ بزني... تقصير تو نيست كه مارادونا فقط يك بار با دريبل پنج
نفر گل زد و بعد بدون آنكه هيچكدام از سه گل آرژانتين در فينال جام 86
مقابل آلمانغربي را به ثمر برساند، تبديل به «تكستاره» آلبيسلسته در
تاريخ «محتاج قهرمان» ايران و آرژانتين در حال جنگ شد، اما تو مجبوري هر
هفته چنين گلهايي بزني و تازه «چشمهاي ناسپاس»، آزمندانه توپهاي از دست
رفتهات را به شماره درميآورند! راستي كسي از توپ لو دادنهاي ديهگو
چيزي به خاطر دارد؟ سوال بعدي؛ وقتي «آقاي افسانهاي»، درست به سن امروز
لئو مسي بود، دقيقا چه كرد؟ فراموشش كنيد، خودم به ياد آوردم؛ مثل
«بچهننه»ها روي بازيكن حريف خطا كرد و اخراج شد تا حذف آرژانتين از مرحله
يكچهارم نهايي جامجهاني 82 پرحادثهتر باشد! ميبيني لئو؟ باور كن تقصير
تو نيست كه جو زدههاي در گذشته مانده، هيچكدام اينها را به ياد
نميآورند و از مسي 22 ساله، دستاوردهاي 20 سال بازي مارادونا را
ميطلبند؛ تازه با اين تفاوت كه ديهگوي بازيكن، هيچگاه مجبور نبود شاگرد
ديهگوي مربي باشد!
3-
تصويربرداران حرفهاي مستقر در قاره سياه، صحنههايي از درهم شكستهترين
ليونل مسي اين سالها را براي جهانيان مخابره كردند تا نگاههاي كينهتوزي
كه مدتهاست بيهمتايي اسطورهشان را در خطر ميبينند، فرياد «مسي،
مارادونا نيست» سر بدهند و من چقدر خوشحالم اگر واقعا همينطور باشد.
ستاره نسل من، كتاب تاريخ را دستش گرفته و صفحات تازهتري بر آن
ميافزايد؛ صفحاتي از كاميابيها و البته ناكاميها؛ چه باك، مگر شكست
خوردن، بخشي از جوهره انسان بودن نيست؟ من دلخوش به جوانك سر به زيري هستم
كه هر هفته ميتواند برايم معجزه تازهتري كند؛ گاهي نصف تيم حريف را
دريبل بزند، گاهي در الكلاسيكو هتتريك كند و گاهي در فينال جامجهاني
باشگاهها، با قلبش براي بارسا گل بزند. به جاي بيرون كشيدن نسخههاي
آرشيوي رنگ و رو رفته و مباهات هزار باره به تصاويري كه هرگز تغيير
نميكنند، ترجيح ميدهم اسطوره زمانه خودم را داشته باشم با انبوهي از
معجزات آمده و هنوز نيامدهاش... و چقدر خوشحالم كه ستارهام، مارادونا
نيست، وگرنه لابد مجبور بودم به قهرمانياش در جام درجه دوي يوفا يا
موفقيتش در ليگ مزخرف آرژانتين افتخار كنم، تقلب آشكار و عاجزانهاش را
«دست خدا» بخوانم، كوكايين و الكل را تا لب مرگ براي اسطورهام مباح بدانم
و توسل به دوپينگ را بخشي از بازي شرافتمندانه او تلقي كنم. چقدر خوشحالم
از اينكه ستاره نسل من، به خاطر خرج اعتيادش تن به «خودفروشي سياسي»
نميدهد و براي مقداري كوكايين سوار هواپيماي اختصاصي روسايجمهور
مادامالعمر، آدمكشهاي عشق قدرت و ديكتاتورهاي بيمغز آمريكاي لاتين
نميشود. من ستارهام را دارم؛ ليونل مسي را با ساقهايي جادويي كه شايد
روزي مثل آفريقايجنوبي شكست بخورند، اما بيگمان براي ترميم زخمش، نه
سراغ قرص، آمپول، دود و «هند» ميرود، نه براي چاوزها و مورالسها و فيدل
كاستروها خوشرقصي ميكند. ستاره نسل من، مارادونا نيست و اميدوارم هرگز
هم نباشد!
4-
اشكهايت را پاك كن لئو. «شكست»، اصلا برازنده صورت معصومت نيست. ايمان
دارم كه تو باز خواهي گشت، وقتي عاقلها جاي ديوانهها را روي نيمكت
گرفتند و پرچم آرژانتين را بر قله جهان خواهي نشاند، حتي اگر شيفتههاي
اسطوره پرهياهو، فقط قهرماني با «دست خدا» را قبول داشته باشند! اشكهايت
را پاك كن، تمام آسمان در انتظار دستهاي برافراشتهات، هنگام شاديهاي
بعد از گل است... حتي «چشمهاي ناسپاس» هم بيصبرانه منتظر هنر بينظيرت
هستند. برگرد پسر
پ.ن : در من
مسیحی بیتوته کرده است
که از سایه سیاه کلاغها می ترسد
| Design By : Night Melody |



